فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٢٧١ - زمين
٣. زمينى كه صاحبان آن با حاكم اسلامى بر بقاى آن در ملكيت ايشان در ازاى پرداخت جزيه(--> جزيه)مصالحه كردهاند(١٩)( -->زمين صلح).
٤. زمين انفال(--> انفال).
در اين مقاله تنها به مسئله ملكيت مطلق زمين مىپردازيم.
درباره ملكيّت زمين دو ديدگاه كلى وجود دارد. نخست ديدگاهى كه قائل به ثبوت ملكيت خاص و شخصى در زمين، همچون ساير اعيان است و مىگويد: برخى زمينها ملك شخصى صاحبان آنها ـ كه قبل از قرار گرفتن تحت حكومت اسلامى، مالك آنها بودهاند ـ مىباشد؛ برخى ديگر، ملك عموم مسلمانان است كه با فتح و پيروزى بر دشمن، بدانها دست يافتهاند؛ بخش سوم، ملك كسانى است كه آنها را احيا كردهاند، و پارهاى نيز ملك كسانى است كه بر بقاى آن زمينها بر ملكيت آنان عقد صلح منعقد شده است.
ديدگاه دوم قائل به عدم ثبوت ملكيت خاص و شخصى نسبت به خود زمين بوده و مىگويد: تمامى زمينها ملك امام عليه السّلام است و مردم تنها به اسبابى مالك حق اولويت و اختصاص در استفاده از آنها مىشوند.(٢٠)
اسباب تملك:اسباب تملك زمين از ديدگاه مشهور كه قائل به ملكيت شخصىاند عبارت است از:
١. احيا:بدين معنا كه چنانچه كسى زمين مواتى را با كشاورزى يا غير آن احيا كند، مالك آن مىشود(--> احياء موات).
٢. دستيابى با غلبه:بنابر قول مشهور، زمينى كه مسلمانان با جنگيدن و غلبه بر دشمن به دست آوردهاند، با شرايطى ملك همه آنان است.(٢١)از اين نوع زمين به زمين خراجى(-->زمين خراجى)نيز تعبير مىشود.
٣. صلح:هرگاه كفار با امام مصالحه كنند كه زمينهاى آنان در اختيارشان باشد، زمينهاى مصالحه شده بر ملكيت آنان باقى مىماند و كسى نمىتواند مانع بهره بردارى آنان از زمينهاشان گردد.(٢٢)
٤. اسلام آوردن كفار:اگر كفار با ميل و رغبت و بدون جنگيدن اسلام آورند، زمينهاشان بر ملكيت آنان باقى مىماند.(٢٣)