فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٢٢٨ - زبان
زبان
زبان: از اعضاى بدن.
زبان عبارت است از عضو عضلانى متحرك، چسبيده به كف دهان انسان و اغلب مهره داران كه كاربردهاى مختلفى همچون سخن گفتن، بلعيدن غذا و تشخيص مزههاى گوناگون دارد. زبان بر لغت و گويش نيز اطلاق مىشود، مانند زبان فارسى كه مراد گويش فارسى و جاى بحث آن مدخلهايى همچون اعجمى(-->اعجمى)است. مراد از زبان در اين مقاله همان معناى نخست است كه از احكام آن در بسيارى از ابواب؛ اعم از عبادات، معاملات و قصاص و ديات سخن گفتهاند.
اهميت:زبان به لحاظ جايگاه ممتاز در ابراز معانى و مقاصد درونى، از اهميّت ويژهاى برخوردار است؛ از اين رو، داراى آثار گسترده و متنوع است و به لحاظ اين آثار، در شرع مقدس براى آن احكامى بسيار و متنوع تشريع شده است.
اداى تكاليفى مانند نماز، امر به معروف و نهى از منكر(--> امر به معروف و نهى از منكر)و دفاع در بعضى مراتب آن دو و نيز صحّت عقودى همچون نكاح(--> عقد)و ايقاعاتى نظير طلاق، نذر و عهد(--> ايقاع)به زبان بستگى دارد.
با بروز اختلال در كار زبان، مانند لالى(--> لال)، احكامى جديد بر آن بار مىشود، مثل كفايت اشاره(--> اشاره)به جاى تلفظ در مواردى كه تلفظ به زبان معتبر است؛ هرچند علاوه بر آن، حركت دادن زبان در مواردى همچون ذكرهاى واجب نماز و به قول مشهور، هنگام تلبيه( -->تلبيه)واجب است.
حفظ زبان:حفظ زبان از حرام، مانند دروغ، غيبت، تهمت، فحش، سخن چينى، مسخره كردن ديگران،(١)بويژه درماه رمضان،(٢)واجب است؛ چنان كه حفظ آن جز از آنچه خير است، مستحب مىباشد(٣)و در روايات متعدد بر آن تأكيد و ترغيب شده است. از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله نقل شده كه فرمود: «نجات مؤمن [در گرو [نگهدارى زبانش است» ودرحديثى ديگر، آن حضرت پس از سه بار سفارش به حفظ زبان فرمود: «مگر مردم را چيزى جز دِرَويدههاى زبانشان به بينى