مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٢١ - نقد و ایرادهای مرحوم علاّمه طهرانی بر کتاب پرواز روح
در دوّمین سال
او مدّت چهار ماه از من جدا شد و به زنجان رفت. دومین سال بود که از لذّت رفاقت با او برخوردار بودم، نمیتوانستم در فراق او بیشتر صبر کنم، و ضمناً در این مدت برای تحصیل به قم رفته بودم.
در یکی از حجرات مدرسۀ حجّتیّه به دستور مرحوم آیت الله حجّت به عنوان موقّت زندگی میکردم، دوستان خوبی در آن حجره داشتم، اهل نماز شب و عبادت بودند، توسّلاتشان هم بد نبود، ولی آنها آنقدر قوی نبودند که مرا آرام کنند و یا رفاقت معنوی با من داشته باشند امّا حاجملاّ آقاجان لااقل در هفته یک نامه برای من میفرستاد و این تا حدّی سبب آرامش روح من بود.
لذا روز اوّل ماه رجب ١٣٣١ برای دیدار استاد[١] به زنجان رفتم و از ملاقاتشان فوقالعاده خرسند بودم. سیزده روز در منزل محقّری که در آن زندگی میکرد، هر روز بدون صرف وقت از کمالاتش استفاده میکردم؛ صبح روز سیزده رجب که سالروز تولّد مولای متّقیان علیّ بن أبیطالب علیهالسّلام است، پس از نماز صبح رو به من کرد و گفت: ”امروز عید است، بیا مصافحه کنیم!“
من وقتی با او مصافحه میکردم، تقاضای عیدی نمودم و گفتم: ”شما وسیله شوید که علیّ بن أبیطالب[٢] علیهالسّلام به ما عیدی بدهد.“
[١]ـ در اینجا، به عنوان «استاد» نام برده شده است. (مرحوم علاّمه، قدّس الله نفسه الزّکیّه)
[٢]ـ اگر علیّ بن أبیطالب علیهالسّلام بنابر فرض خود ایشان زنده است و پس از مردن تجرّدش بیشتر شده و حاجب نمیخواهد، پس چرا ایشان از جناب مؤلّف تقاضای وساطت و سببیّت کردهاند؟ آیا این خود تناقض نیست؟!
و اگر بگویند این وساطت به نحو استقلال نیست و منافاتی با کسب فیض از جانب مولی ندارد، همینطور دربارۀ استاد عام میگوییم: که حتماً لازم است و عنوان وساطت دارد و منافاتی با کسب فیض از جانب حضرات معصومان ندارد. (مرحوم علاّمه، قدّس الله نفسه الزّکیّه)