مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٨٥ - راجع به حافظ شیرازی (ره)
فارس داشته است، این جواب آمد:
|
عراق و فارس گرفتی به شعر خود حافظ |
||||
|
بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است |
||||
و از جمله آنکه: در زمان او جوان شریف و ظریف: فتحعلی سلطان (پسر امامقلیخان، که پدر حاکم شیراز بوده است) در نهایت حسن، لباس سبزرنگ مذهبی به صورت قبا در برداشته، و متبختراً برای زیارت قبر حافظ میآید، و در سر قبر او برای حال خودش از دیوان حافظ تفأل میزند؛ و این بیت میآید:
|
سر مست در قبای زر افشان چه بگذری |
||||
|
یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن |
||||
فتحعلی میگوید: ”یک بوسه چه؟ دو بوسه نذر کردم؛ و چون بعد از یک هفته برای زیارت قبر او آمده و به عهد خود وفا ننموده است، چون فال گرفت این بیت آمد:
|
وعده کردی که شوم مست و دو بوست بدهم |
||||
|
وعده از حدّ بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک |
||||
و از جمله آنکه: برای خود در أوائل عمرش اتّفاق افتاد که در داراب درس میخواند، و به شیراز رفت و آمد بسیار داشت، و بعد از مدّتی خواست تا در شیراز اقامت کند، و در مدرسه شیراز اشتغال ورزد و دیگر به داراب برنگردد؛ چون از دیوان خواجه فال گرفت، این أبیات آمد:
|
دلا رفیقِ سفر، بخت نیکخواهت بس |
نسیم روضۀ شیراز، خضر راهت بس |
|
|
دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش |
که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس |
و از جمله آنکه: شاه طهماسب انگشتری از دستش افتاد و گم شد، به دیوان خواجه تفأل زد، این بیت آمد:
|
دلی که غیب نمایست و جام جم دارد |
زخاتمی که دمی گم شود چه غم دارد |