جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٨٦ - ١١ خداوند کافی است
عرض كرد: پروردگارا هر كس كه تو را شناخت، سزاوار است در هر حال و موقعیتی اميدش را از تو قطع نکند.[١]
نکته: ناگفته پیداست که چنین عملی در صورتی موجب استحقاق بهشت میشود که فرد ایمان به خدا و رسولش که شرط قبولی عمل است، داشته باشد و در حدّ توان عمل به دستورات دین نموده باشد تا چنین عملی وسیله نجات وی شود.
٣. چه کسی تو را از چاه رهایی بخشید؟
حضرت یوسف٧ به یکی از دو جوانی که میدانست از زندان نجات خواهد یافت، گفت: هنگامی که نزد پادشاه مصر رسیدی نزد او از من یاد کن و بگو: فرد بیگناهی در زندان افتاده است. شاید اگر او از بیگناهیم آگاه گردد من را آزاد کند.
اتفاقاً آن مرد از زندان آزاد شد ولی فراموش کرد که یوسف را نزد پادشاه به یاد آورد. (وَ قَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِی عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ)
در این هنگام جبرئیل٧ نزد یوسف آمد و او را در گوشهای از زندان برد. به امر خدا زمین شکافته شد و از میان آن کرمی بیرون آمد و در حالی که برگ سبزی در دهان گرفته بود به سخن در آمد و خطاب به یوسف گفت: (یا طاهر الطاهرین، یقرئک السلام ربالعالمین و یقول... ) ای پاکیزترین پاکیزگان، پروردگار عالم به تو سلام میرساند و میگوید: شرم داشتی از من که پادشاه عالم هستم یاری بجویی به خاطر جبران خطایت که در نجات خود امید به غیر من بستی تو را تا هفت سال دیگر در زندان نگاه میدارم.
سپس جبرئیل فرمود: رازق این کرم کیست؟ یوسف عرض کرد: خدا، جبرئیل
[١] . اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، ط الاسلامية، ج ٢ ص ١٨٩ ح ٥.