جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٩٤ - ٢٦ فواید و آثار امتحانات الهی
٢٥. بهلول در ورطه امتحان [١]
هارون الرشيد خليفه عباسى میخواست كسى را براى قضاوت بغداد تعيين کند، با اطرافيان خود مشورت كرد و همگى گفتند: براى اين كار جز بهلول کسی صلاحيّت ندارد. بهلول را خواست و قضاوت را به وى پيشنهاد كرد. بهلول گفت: من شايستگى اين پست مهم را ندارم. هارون گفت: تمام اهل بغداد میگويند: جز تو كسى سزاوار نيست، حال تو قبول نمیكنى!
بهلول که نمیخواست کمککار دربار ظالم باشد گفت: من به وضعیت خود بيش از شما اطلاع دارم. اين سخن من که میگویم شایستگی ندارم، يا راست است يا دروغ، اگر راست باشد شايسته نيست كسى كه صلاحيت منصب قضاوت را ندارد متصدى این مقام شود و اگر دروغ باشد شخص دروغگو هم صلاحيت اين مقام را ندارد.
هارون اصرار كرد كه حتماً بايد بپذيری، بهلول يك شب مهلت خواست تا فكر كند. او میدانست که اگر قاضی در حکومت جور شود بالاخره در برخی مواقع به اصرار حکومت یا حاکم، مجبور خواهد شد که خلاف واقع حکم بدهد و از این جهت هراسان بود. فردا صبح خود را به ديوانگى زد و سوار بر چوبى شد و در ميان بازارهاى بغداد میدويد و صدا میزد، دور شويد، راه بدهيد اسبم شما را لگد نزند. مردم گفتند: بهلول ديوانه شده است!
خبر را به هارون الرشيد رسانده و گفتند: بهلول ديوانه شده است. هارون گفت: او ديوانه نشده بلکه از دست ما فرار کرده تا در حقوق مردم دخالت نکند و بدين وسيله دينش حفظ شود![٢]
[١]. ورطه به معنی جای خطرناک ، منجلاب، گرداب.
[٢].[٣٣٥] پند تاریخِِ، خسروی، موسی، ج ١ ص ١٨١ .