جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٩٦ - ٦ ایمان به قیامت و اشتیاق به شهادت
دشمن سپر ساخته بودند مورد هجوم تيرهاى دشمن قرار گرفتند آن هم دو جور تير، تيرى كه از زبان به عنوان طعنه خارج میشد و تيرى هم از كمان. يكى از افراد دشمن فرياد برآورد اى حسين نماز بخوان! اما نماز تو ديگر فايدهاى ندارد و قبول نيست!!! زیرا تو طغیانگر هستى و بر پيشواى خود يزيد خروج کردهای.
تيرهايى كه از كمانها پرتاپ میشد، بعضى از مدافعان امام حسين را به خاك افكند. وقتى امام نمازش تمام شد يكى دو نفر از آن رادمردان را در خاك و خون غلطان يافت، يكى از آنها سعيد بن عبداللّه حنفى بود حضرت با شتاب خودش را به بالين او رسانید.
سعيد تا متوجه شد كه امام حسين به بالينش آمده، جمله عجيبى گفت: (أَوَفَيْتُ يا بن رسول اللهِ) آيا با فداکردن جانم برای شما حق وفاداری را بجای آوردم؟ وی آنقدر حق امام حسين را بزرگ میدانست كه فكر میكرد اين مقدار فداكارى هم شايد كافى نباشد. اين بود آخرين نماز اباعبداللّه و يارانش در ظهر عاشورا. آن هم از خود گذشتگی یاران با وفای آن حضرت!! [١]
١٦. غلام ايثارگر
عبدالله بن جعفر، شوهر حضرت زينب كبرى h از سخاوتمندان بىنظير بود. روزى از كنار نخلستان عبور میكرد، ديد غلامی در آنجا مشغول كار است، اتفاقاً همان وقت غذاى غلام را آوردند و مشغول خوردن غذا شد که ناگهان سگى گرسنه به آنجا آمد و به نشانه گرسنگى دم خود را تكان داد.
غلام مقدارى از غذا را جلوی سگ انداخت و سگ آن را خورد. غلام مقدارى ديگر انداخت و سگ آن را خورد تا اين كه همه غذاى خود را به سگ داد. عبدالله
[١]. اعيان الشيعة، سید محسن امین عاملی ج ١، ص ٦٠٦ .