جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٧٦ - ٩ نمونهای از ایثار امیرمؤمنان على
جهان اسلام است. وقتی در شهر بغداد، آثار مرگ را احساس کرد؛ با اطرافیانش، در مورد تجهیز و غسل و محل دفن خود مشورت کرد. یکی از آنان پیشنهاد داد: اگر استاد را به نجف اشرف حمل کرده و در جوارِ مرقد مطهّر آقا امیرمؤمنان علی٧ دفن کنیم بهتر است. خواجه وقتی این سخن او را شنید، با کمال اخلاص، و در نهایت تواضع، گفت: من خجالت میکشم که در جوارِ امام موسی کاظم٧ بمیرم و از آستان آن بزرگوار به جای دیگری هر چند شریفتر، برده شوم.
بنا به وصیتش او را در حرم موسی کاظم دفن کردند و روی مزارش این آیه را نوشتند: (وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصیدِ) بعداً این آیه را هم اضافه کردند: (اَلا اِنَّ اَوْلیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ) یعنی اولیای خدا نه ترسی دارند و نه غمگین میشوند.[١]
٥٠. مسولیّت مسلمانان نسبت به محبّت اهلبیت ٧
ابوحنیفه پیشوای فرقه حنفیّه میگوید: روزی به خانه امام صادق٧ رفتم که آن حضرت را ملاقات کنم. اجازه ملاقات خواستم اما امام اجازه نداد. در این وقت عدهای از مردم کوفه آمدند. امام به آنها اجازه ملاقات داد من هم با آنها داخل خانه شدم. چون به محضرش رسیدم، گفتم: فرزند رسول خدا!
بهتر است کسی را به کوفه بفرستید تا مردم را از دشنام اصحاب پیغمبر باز دارد من بیش از ده هزار نفر را میشناسم که به اصحاب پیغمبر دشنام میدهند. حضرت فرمود: مردم از من قبول نمیکنند. گفتم: چه کسی از شما نمیپذیرد، شما فرزند پیامبر خدا هستید.
امام٧ فرمود: تو یکی از آنها هستی که حرفهای من را نمیپذیری. اکنون بدون
[١].[٧٦٣] احوال و آثار خواجه نصیر، محمد تقی مدرسی، ص ١٠٥.