جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٠٦ - ١٧ کلام فخر رازى در فضیلت امیرمؤمنان على
گذاشتند در روز آینده آماده شوند. وقتی به منزل رسیدند: سه تن از بزرگان نصاری به نام سید و عاقب و اهتم، گفتند: اگر محمّد، فردا با اصحابش برای مباهله آمد، با او مباهله میکنیم و او قطعاً پیامبر خدا نیست و امّا اگر به همراه خاندانش برای مباهله و نفرین آمد، نباید مباهله کنیم زیرا اگر او خاندان نزدیکش را برای این کار انتخاب کند و حاضر شود که آنها را فدا نماید، حتماً پیامبر الهی است و در ادّعای خویش راستگو است.
فردا صبح نصارای نجران آمدند و در محل مورد نظر ایستاده و منتظر ورود پیامبرﷺ شدند. ناگاه دیدند: پيامبر اکرم در حالی که کودکی را در آغوش و کودکی را در دست دارد و زنی پشتسر اوست، و مردی هم به دنبال آن زن به آرامی قدم برمیدارند و با شکوه و جلال خاصی به پیش میآیند. روحانیون نصاری، از مردم حاضر، سؤال کردند: اینان چه نسبتی با محمّد دارند؟ مردم گفتند: آن مرد علی بن ابیطالب، داماد اوست و آن زن فاطمه، دختر رسول خدا و آن دو کودک نوادگان رسول الله هستند.
روحانیون نصاری، از مشاهده این منظره نگران شده و جا خوردند؛ شرحبیل به همراهانش گفت: من عذاب را در چند قدمی خود احساس میکنم، اگر این مرد با این وضع دست به نفرین بردارد، نابود خواهیم شد. به این ترتیب نصارای نجران، از نفرین پیامبر ترسیده و دست از مباهله برداشتند و گفتند: نظر ما این است که مباهله نکنیم، تو دین خود را داشته باش و بگذار ما هم به دین خود باقی باشیم. پیامبر فرمود: اگر حاضر به مباهله نیستید پس مسلمان شوید. اسقف گفت: مسلمان نمیشویم ولی چون توانایی جنگ با شما را نداریم، مانند سایر اهل کتاب، جِزیه[١] میدهیم پیامبر هم پذیرفت و با آنها مصالحه نمود.[٢] در جریان مباهله تذکّر
[١]. نوعی مالیات که از کفاری که در پناه اسلام هستند به مقداری که حاکم اسلامی صلاح بداند گرفته میشود.
[٢].[٦٧٤] المیزان، ج ٣ ص ٢٥٠.