جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣١٥ - ١٦ امام رضا
همگان اشاره كرد و سلام نمود. به اين ترتيب همگان را مشمول سلام خود نمود سپس بیاجازه نشست. خشم و كينه هشام، نسبت به امام باقر بيشتر شد. هشام رو به امام كرد و سخنان سرزنش آميزی به آن حضرت گفت، قسمتى از سخنان هشام، چنين بود:
اى محمّد بن على! هميشه مردى از ميان شما خاندان، موجب اختلاف بين مسلمانان شده و آنها را به سوى خود دعوت كرده و از روى بىخردى و دانش كم، گمان برده كه او امام و رهبر مردم است... .
هشام آنچه خواست با گفتار توهينآميز خود، حضرت را سرزنش كرد، سپس ساكت شد، به دنبال او طبق توطئه قبلی هر كدام از درباريان به حضرت رو آورده و با گفتار جسورانه، آن بزرگوار را سرزنش نمودند و خاموش گشتند.
در اين هنگام امام باقر برخاست و فرمود: اى مردم! به كجا میرويد، شيطان میخواهد شما را به كجا بيندازد؟ «با اين سخن، هشام را شيطان خواند» خداوند به وسيله ما گذشتگان شما را هدايت كرد، هدايت آيندگان شما نيز به وسيله ما ختم گردد، اگر شما داراى سلطنت عاريه و گذرا هستيد، ما سلطنتى در آینده دور ولى جاودانه داريم، كه بعد از سلطنت ما، سلطنتى نباشد «اشاره به زمان ظهور امام زمانf که زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود» زيرا سرانجام خوش و نيك از آن ما است چنان که خداوند میفرمايد: (إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ)
هشام كه از بيان قاطع امام، سخت عصبانى شده بود دستور داد، امام باقر٧ را به زندان افكندند، بعد زندانبان به هشام گزارش داد كه تبليغات امام باقر در زندان و شایعه زندانی شدن آن حضرت، موجب نگرانی در سقوط حكومت شما توسّط مردم شام شده است. هشام كه چارهاى جز برگرداندن امام باقر به مدينه نمیديد، دستور