جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٦١ - ٣٥ امر به معروف در مقابل جسارت خاندان پهلوى
٣١. نهى از منكر حتی در مجلس عروسی که گفته میشود: یک شب هزار شب نمیشود
مأمون هنگامی كه خواست دخترش ام فضل را به خانه بخت بفرستد، دويست دختر از زبياترين كنيزكان خود را طلبيد و به هر يك از آنها جامی كه در داخل آن گوهرى بود داد، تا وقتى كه حضرت جواد٧ بر روى صندلى دامادى مینشیند، دختران، يكى يكى به پيش آيند و آن گوهر را به حضرت نشان دهند «تا او بردارد و مشغول امور دنیوی شود» ولی امام جواد به هيچ يك از آن دخترها و گوهرها، توجهی نكرد. در همان مجلس مأمون يك نفر ترانهخوان و تار زن را به نام «مخارق» که داراى ريش بلندى بود، طلبيد و از او خواست، كارى كند كه امام جواد از آن حالت معنوى بيرون آيد و دلش به امور مادى سرگرم شود.
مخارق گفت: اگر هم امام جواد به چيزى از امور آخرت مشغول باشد، من او را آنگونه كه تو بخواهى به سوى دنيا میكشانم. آن گاه مخارق در مقابل امام جواد نشست. نخست صدای الاغ را در آورد، سپس به زدن ساز و تار مشغول شد و اهل مجلس را به خود جلب نمود، ولى امام جواد اصلا به او توجهی نكرد.
وقتى آن حضرت، ديد که آن ترانهخوان دست بردار نيست، به او فرمود: (اتَّقِ اللَّهَ يَا ذَا الْعُثْنُون) از خدا بترس اى ريش بلند، مخارق از کلام امام آنچنان وحشت زده شد كه ساز و ضرب از دستش افتاد و تا آخر عمر دست او شل شد و بهبود نيافت. وقتی مأمون از حال او پرسيد او در جواب گفت: هنگامی كه حضرت آن کلام را به من فرمود، آنچنان وحشت زده شدم كه آن حالت هنوز در وجودم برطرف نشده است. [١]
[١] . اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، ط الاسلامية،ج، ص ٤٩٤.