جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٢٠ - ٢٢ ماموریّت سگ برای نجات جوان
همچنان در فكر آن بيتم كه گفت پيـــــل بــــانى بــــر لـــب دريــاى نيــل
زيــــر پايــــت گــــر بــدانى حــال مـور همچو حال تو است زير پاى پيل [١]
١٩. این مرتبه به بخت من بینداز
در نجف اشرف در کنار رودخانهای بچهها در حال صید ماهی بودند، مردی که برای صید ماهی آنجا آمده بود میگفت: خدایا این مرتبه به بخت من بینداز. چون غلّاب ماهی را به آب انداخت پس از لحظهای غلاب حرکت کرد، آن را بالا کشید دید سنگین است، گفت: چه بخت خوبی امروز دارم تا به حال ماهی به این سنگینی نگرفته بودم، چون بند را بالا آورد، دید پسری در حال غرق شدن، دست به غلاب گرفت و از آب بیرون آمد.
آن مرد تا پسر را دید فریاد زد که این پسر من است. پسرم کجا بودی؟ پسر بعد از معالجه و بهبودی قضیه را اینطور تعریف کرد: در قسمت بالای رودخانه با عدهای از بچهها شنا میکردم که موج آب من را به زیر آب برد به طوری که نتوانستم بالا بیایم و عاجز شدم تا این که بندی به دستم رسید آن را گرفتم و بالا آمدم. سبحان اللَّه! برای نجات آن پسر چگونه به دل پدر الهام شد که بیرون بیاید و کنار شط برود و بگوید این مرتبه به بخت من بینداز.[٢]
· نمونههایی از امداد غیبی خداوند توسّط حیوانات
٢٠. نجات بچه توسّط عقرب
در تفسیر ابوالفتح رازی آمده است که شبی مردی از خانه بیرون آمد. عقربی را دید که به شتاب میرود. با خود گفت: حتماً در این موضوع سری هست، دنبال او
[١]. گلستان سعدی، باب اول در سیرت پادشاهان حکایت شماره ٢٣.
[٢].[٣٨٢] داستانهای شگفت، شهید آیت الله دستغیب، ص ٢٧ .