جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢١٤ - ١٥ رفع یک شبهه
چه تصمیمی دارید؟ علی در پاسخ فرمود: من علی بن ابیطالب پسر عموی رسول خدا، برادر و فرستاده او هستم، شما را به یکتایی خدا و رسالت محمّد دعوت میکنم. اگر ایمان بیاورید، در نفع و ضرر شریک مسلمانان هستید. آنان گفتند: سخن تو را شنیدیم، آماده جنگ باش و بدان که تعداد نفرات شما کمتر از ما است. تو و اصحاب تو را خواهیم کشت! وعده ما صبح فردا.
علی٧ فرمود: وای بر شما! من را به بسیاری جمعیت خود تهدید میکنید؟ بدانید که ما از خدا و فرشتگان و مسلمانان کمک میجوییم: سپس این جمله را بر زبان جاری کرد: (لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ)
دشمن به پایگاههای خود بازگشت و سنگر گرفت. علی نیز همراه اصحاب به پایگاه خود رفتند و آماده نبرد شدند. شب هنگام، علی فرمان داد مسلمانان مرکبهای خود را آماده کرده و افسار و زین و جهاز شتران را مهیا کرده و آماده برای حمله صبحگاهی شوند.
وقتی که سپیده سحر نمایان گشت آن حضرت بعد از نماز با اصحاب به دشمن حمله بردند. دشمن چنان غافلگیر شد که نمیفهمید مسلمانان از کجا بر آنان هجوم آوردهاند. حمله چنان تند و سریع بود که قبل از رسیدن باقی سپاه اسلام، اغلب مشرکان به هلاکت رسیدند.
در این هنگام جبرئیل نازل شد و پیروزی سپاه اسلام را به پیامبرﷺ خبر داد. آن حضرت بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی، مسلمانان را از فتح مسلمانان باخبر نمود و فرمود: تنها دو نفر از مسلمانان به شهادت رسیدهاند! پیامبر به همراه مسلمانان از مدینه خارج و به استقبال علی شتافتند. حضرت علی٧ هنگام دیدن پیامبر از مرکب پیاده شد، پیامبر نیز از مرکب پیاده شد و میان دو چشم علی را بوسید مسلمانان نیز همانند پیامبر از علی قدردانی کردند. در این حال، جبرئیل