جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢١٠ - ١٢ نصرت الهی در جنگ احزاب
ديگرى گفت: او را از ميان خود بيرون كنيم تا از دست او راحت شويم؛ زيرا اگر از ميان ما بيرون برود، هر چه كند ضررى به ما نخواهد زد و سر و كارش با ديگران است.
پيرمرد نجدى گفت: به خدا سوگند اين هم عقيده درستى نيست، مگر شيرينى گفتار و بلاغت زبان و نفوذ او را در دلها نمیبينيد؟ اگر اين كار را انجام دهيد به سراغ ساير اعراب رفته و آنان گرد او را میگيرند، سپس با جمعيت انبوهی به سراغ شما برگشته و شما را از شهرهاى خود براند و بزرگان شما را به قتل رساند! جمعيت گفتند: راست میگويی، فكر ديگرى كنيد.
ابوجهل كه تا آن وقت ساكت بود، به سخن درآمد و گفت: من عقيدهاى دارم؟ غير از آن را صحيح نمیدانم! و آن این که از هر قبيلهاى جوانى شجاع و شمشير زن را انتخاب كنيم و به دست هر يك شمشيری دهيم تا در فرصتى مناسب، همگی دستهجمعى به او حمله كنند.
اگر به اين صورت او را به قتل برسانیم، خونش در همه قبايل پخش میشود وطايفه بنىهاشم نمیتواند با همه طوايف قريش بجنگند. مسلماً در اين صورت به خون بهاء راضى شده و ما هم از آزار او راحت خواهيم شد.
پيرمرد نجدى گفت: به خدا رأى صحيح، همين است «اين پيشنهاد به اتفاق عموم پذيرفته شد» در این هنگام جبرئيل به پيامبر نازل شد و بعد از گزارش نقشه آنان دستور داد كه آن شب در بستر خويش نخوابد. طبق این دستور پيامبر شبانه به سوى مدینه حركت كرد و سفارش نمود على٧ در بستر او بخوابد.
مشرکان صبح هنگام به خانه پيامبر ريختند و حضرت على را در بستر پيامبرﷺ ديدند و به اين ترتيب نقشههاى آنان نقش بر آب شد. صدا زدند محمّد كجاست؟ على فرمود: مگر او را به من سپرده بودید؟ آنها به دنبال جای پاى پيامبر حركت