جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٠٤ - ٧ دلجویی خداوند از یوسف پیغمبر
خدا را از دل و زبان خويش دور مدار كه هيچ قرين و همنشينی در سفر و حضر برابر با ذكر و یاد خدا نيست.
٢. (اذا وقعت فى بلية فاستعن بالله) اگر به بلایى گرفتار شدى از خدا يارى بجوى كه هر كس سر رشته تدبير را از دست دهد، اگر چنگ به ريسمان الهی نزند دير يا زود از پاى در آيد.
٣. (اكثر من قول حسبیالله و نعم الوكيل) اين جمله را «حسبیالله و نعم الوكيل» بسيار بگو. زیرا وقتی پدر بزرگت ابراهيم خليل الرحمن را در آتش افکندند، اين كلمه را گفت و شرّ نمروديان از او دفع شد و دود آتش بر چهره عصمتش نرسيد.
٤. (يا بنى لا تنسانى فانى لا انساك) اى فرزندم من را فراموش نكن، من هم تو را فراموش نخواهم كرد. [١]
٤. اعتماد و تکیه تنها به خدا
هنگامی كه برادران یوسف میخواستند او را در چاه بیفكنند، یوسف ناگهان شروع به خنديدن كرد. برادران سخت در تعجب فرو رفتند كه اين چه جاى خنده است، گویا یوسف، مسئله را به شوخى گرفته است. یوسف پرده از رازِ اين خنده برداشت و درس بزرگى به همگان آموخت و گفت: فراموش نمیكنم که روزى به شما برادران نيرومند با آن بازوان قوى، نظر افكندم و با خوشحالی به خود گفتم: با اين همه يار و ياور نيرومند چه غم از حوادث سخت دنیا.
در آن روز بر شما تكيه كردم و به بازوان شما دلبستم، اكنون در چنگال شما گرفتارم و از شما به شما پناه میبرم ولی به من پناه نمیدهيد. خدا شما را بر من مسلط ساخت تا اين درس را بياموزم كه به غير خدا، حتى به برادرانم هم تكيه نكنم.[٢]
[١] .منهج الصادقین، ج ٥، ص ١٤.
[٢]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج ٩، ص٣٤٢.