جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٦٤ - ١٣ كيفر خيانت
شدت گرفت، خليفه پزشكان را از سراسر كشور به پايتخت دعوت كرد تا غلام را معالجه كنند. پزشكان غلام را معاينه كردند و داروهاى مختلفى را هم تجویز کردند ولی غلام بهبود نيافت تا این که روزى طبيبى او را معاينه كرد و حدس زد كه بيمارى او بايد منشأ روحى و روانى داشته باشد. بنابراين اتاق را خلوت كرد و از غلام پرسيد: چه حادثهاى اتفاق افتاده كه تو را به اين روز انداخته است.
غلام چند لحظه فكر كرد و عاقبت لب به سخن گشود و گفت: چند نفر از دشمنان سلطان من را تحريك كردند كه در ظرف آب سلطان سم بريزم و او را مسموم كنم من فريب آنها را خوردم و در شراب خليفه سم ريختم و آن را به خليفه دادم اتفاقاً خليفه متوجه شد كه شراب به زهر آلوده شده و آن را ننوشيد.
من منتظر بودم كه حاكم من را به شدت كيفر و قصاص نمايد. امّا او نه تنها من را مجازات نكرد، بلكه احسان و محبّت خود را نسبت به من بيشتر نمود. من از شدت شرمسارى بيمار شدم بيمارى من علتش شرمسارى است اين بيمارى درمان ندارد و تا وقتى كه نميرم، خجالت زده باقى خواهم ماند. [١]
نکته: واى بر انسان! واى از روزى كه انسانها بفهمند خداوند هميشه با آنها و در كنار آنها بوده و تمام خيانتها و گناهان و كارهاى زشتشان را میديده اما بردبارى فرموده و بر احسان و انعامش افزوده و بلکه نعمتهايش را بيشتر به انسان ارزانى داشته است.
١٢. اعتقادی که مانع خیانت شد
جهانگردى در سفرنامهاش نوشته است: وقتى به هند رسيدم، براى خريد گوشت به قصابى رفتم قصاب هرگاه میخواست گوشت را برای مشتری وزن كند از تاقچه بالاى ترازو، دستمالى را برمیداشت و به درون آن مینگريست و سپس گوشت را
[١].[٢٩٥] قلب سلیم، عبدالحسین دستغیب، ج ١ ص ١٣٦.