جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٦٣ - ١٣ كيفر خيانت
١٠. عاقبت خيانت دختر به پدر
ساطرون كه لقبش ضيزن بود پادشاه حضر بود كه ميان دجله و فرات قرار داشت. در آن جا كاخى زيبا وجود داشت كه آن را جوسق میناميدند، او يكى از شهرهاى شاهپور ذى الاكتاف را غارت و تصرف کرد و خواهر شاهپور را گرفت و مردم بسيارى را كشت چون شاهپور خبردار شد لشگرى جمع كرد و به سوى او حركت نمود. ضيزن در قلعهاى محكم متحصن شد و اين محاصره مدّت طولانی ادامه يافت و كارى از پيش نرفت.
روزی دختر ضيزن بنام نضيره كه بسيار زیبا بود در بيرون قلعه میگشت و شاهپور چشمش به او افتاد شيفتهاش شد و برايش پيغام داد که اگر راه تصرف قلعه را نشان دهى با تو ازدواج میكنم. نضيره كه علاقه به شاهپور پيدا كرده بود شبى سربازان قلعه را از شراب مست کرد و درب قلعه را به روى لشگريان شاهپور باز كرد و پدرش ضيزن را كشت.
شاهپور با نضيره ازدواج كرد. شبى به او گفت: پدرت چه غذايى به تو میداد؟ گفت: زرده تخم مرغ و مغز برّه و كره و عسل. شاهپور ساعتى تأمل كرد و گفت: تو با چنين وسايل آسايش به پدر وفا نكردى آيا به من وفا خواهی کرد، دستور داد به دم اسب او را بستند و اسب در بيابان تاخت، تا خارهاى بيابان از خون اين دختر خيانت كار رنگين شد. [١]
١١. خيانت و عذاب وجدان
يكى از خلفاء غلامی داشت كه سخت مورد توجه و علاقه خليفه بود و خليفه او را بسيار دوست میداشت. روزى ناگهان غلام بيمار شد و روز به روز بيماریش
[١]. نمونه معارف اسلام، علی فصیحی، ج ٥ ص ١٤٢ .