جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٠١ - ١٦ اطعامی که به صورت پنهانی و مخفیانه انجام شد
جعفر گفت: آقا آمدهام تا از دین اسلام برایم صحبت کنید. امام فرمود: دین اسلام دین کاملی است هر سوالی داری بپرس. آنها مشغول صحبت شدند و امام با حوصله جواب میداد. در بین سوال و جواب ناگهان چراغی که در مقابل آنها بود خاموش شد. جعفر آن را برداشت و کنار پنجره رفت در نور کمی که از بیرون میتابید نگاهش کرد و گفت: چراغ خراب شده من الان آن را درست میکنم.
امام ٧ چراغ را از او گرفت و فرمود: ای جعفر آن را خودم درست میکنم. جعفر گفت: آقایم! من دیگر مسلمان شده و از یاران شما هستم چرا اجازه نمیدهید به شما کمک کنم؟
امام دستی بر شانه جعفر گذاشت و فرمود: ای جعفر! ما خانواده مهماننواز هستیم و به مهمان خود احترام میگذاریم و کارهایمان را به مهمان واگذار نمیکنیم.[١]
١٦. اطعامی که به صورت پنهانی و مخفیانه انجام شد، رجوع شود به جلد اول، موضوع: اخلاص، داستان شماره ١٥ با عنوان: اخلاص و عظمت روحى ، صفحه:١٣١
[١]. اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، ط الاسلامية، ج ٦، ص ٢٨٣.