کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٢٩ - دلائل امامت و برخى از معجزات آن حضرت
ما شاء الله لا يأتى بالخير الا الله، ما شاء الله ما شاء الله لا يصرف السوء الا الله، ما شاء الله ما شاء الله كل نعمة فمن الله، ما شاء الله ما شاء الله لا حول و لا قوة الا بالله»
مفضل بن عمر گويد كه: ما جماعتى بوديم بر در خانه أبى عبد اللَّه (ع) و تكلم ميكرديم در ربوبيت كه آن حضرت بيرون فرمود بىنعل و ردا و دست مبارك ميافشاند و ميفرمود كه: نه يا خالد، نه يا مفضل نه يا سليمان نه يا نجم بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ يعنى بلكه ما بندگان معبوديم گرامى داشتگان و نواختگان، آن بندگان پيشى نگيرند بر خداى تعالى بسخن گفتن يعنى بىدستور وى سخن نگويند، و ايشان بفرمان خداى تعالى كار ميكنند، من در نفس خود گفتم لا و اللَّه نگويم در باب تو بعد از اين روز الا آنچه تو گوئى.
صفوان جمال گويد كه: من در خدمت أبى عبد اللَّه (ع) بودم در حين كه ربيع آمد و گفت كه:
منصور ترا طلب كرده فرمود و اندك زمانى نگذشت كه معاودت فرمود گفتم: رفتى و زود بازگشتى، فرمود كه: از من چيزى مپرسيد بعد از آن القا فرمود بربيع كه من آن حال را از او بپرسم.
صفوان گويد كه ميان من و ميان ربيع لطيفه بود بيرون رفتم و پرسيدم كه منصور آن حضرت را براى چه طلبيده بود، ربيع گفت: من خبر دهم ترا بچيزى عجب و اين آنست كه اعراب بيرون رفته بودند بباديه از براى چيدن زماروق و در باديه بجانورى رسيده بودند افتاده و او را آورده بودند براى منصور من بردم او را نزد وى و در پيش وى نهادم كه من از آن تعجب كردم، او چون ديد او را گفت: دور بر اين را و بطلب از براى من جعفر بن محمد را (ع)، من رفتم آن حضرت را آوردم گفت:
يا با عبد اللَّه خبر كن مرا از هوا كه در او چيزى ميباشد؟ فرمود كه: در او موجى ميباشد مكفوف،