کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٥١ - فصل دوازدهم در مقتل و مصرع آن حضرت(ع)
آوردهاند كه بعد از آن على بن حسين (ع) داخل شد بر ابن زياد ملعون گفت كه: چه كسى تو؟ فرمود كه: منم على بن حسين، گفت: گفتند كه: خداى كشت على بن حسين را، فرمود كه: آن برادر من بود على نام كه آن مردم او را كشتند، گفت: بلكه خداى تعالى كشت او را، على ابن حسين (ع) فرمود كه اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها يعنى خداى تعالى ميميراند أجساد نفوس را در هنگام موت ايشان، و اين از فعل بد شما بود ابن زياد ملعون ميخواست كه در اين أفعال قبيحه رفع اختيار از خود كند و بحق رجوع نمايد آن حضرت اين آيت را در جواب فرمود آنگاه ابن زياد لعين بغضب رفت و گفت: ترا اين چنين جرأت باقيست در جواب من ببريد و گردن او را بزنيد، در حال زينب عمه وى در او آويخت و گفت: أى پسر زياد بس است ترا از خون ما آنچه ريختى و او را در آغوش خود در آورد و گفت: و اللَّه كه من از وى جدا نميشوم كه اگر ميكشى مرا با وى بهم بكشيد، ابن زياد ملعون بر اين و آن پاره نگاه كرد بعد از آن گفت كه: عجب چيزيست قرابت رحم و اللَّه ميخواست كه با او كشته شود، بگذاريد او را دست از او بداريد كه آنچه بوى شده او را بس است.
آنگاه از مجلس برخاست و از قصر بيرون رفته بمسجد درآمد و بر بالاى منبر رفت و گفت: حمد خداى را كه اظهار كرد حق و اهل او را، نصرت داد يزيد و حزب او را، و بكشت دروغ زن پسر دروغ زن و شيعه او را