کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٠٨ - وضوى آن حضرت در شب و وصيت ايشان نسبت به ناقه خود
فلان قرشى گرفته بچه او را از ديروز باز و هيچ شير بوى نداده از ديروز باز كه او را گرفته، پس چيز در دل آن مرد آمد، پس آن حضرت فرستاد و اين قرشى را آورد و فرمود كه: چيست اين آهو را كه از تو شكايت ميكند؟ گفت كه: چه ميگويد؟ فرمود كه: او ميگويد كه تو گرفته بچه او را از ديروز در فلان وقت و شير نداده او را از آن وقت باز كه تو گرفته او را، و از من درخواست ميكند كه من بفرستم بسوى تو تا او را بيارى، اكنون من از تو درميخواهم كه بفرستى بچه او را بسوى او تا شير دهد ديگر باز فرستد بسوى تو، گفت: بخداى كه محمد را براستى بخلق فرستاد كه راست گفت بر من، فرمود كه: پس بفرست و بچه او را بيار، چون فرستاد و آورد فرمود كه بفرست پيش مادرش، چون بچه خود را ديد دهان و ذنب خود جنبانيد و او را پيش خود گرفت و شير داد، آنگاه آن حضرت فرمود كه بحقى كه مراست بر تو كه ببخشى او را بمن، پس او را بآن حضرت بخشيد، و آن حضرت بمادرش بخشيد، و بكلام او با وى تكلم كرد، او دهان را حركت داد و ذنب جنبانيد و رفت و بچه را با خود برد، گفتند: يا ابن رسول اللَّه چه گفت اين آهو؟ فرمود كه: دعا گفت شما را و جزاى خير خواست از براى شما
[وضوى آن حضرت در شب و وصيت ايشان نسبت به ناقه خود]
و مرويست از ابى عبد اللَّه (ع) كه در آن شبى كه على بن حسين (ع) رحلت خواست فرمود گفت به پسر خود امام محمد باقر (ع) كه: اى پسرك من آب وضو از براى من بيار، فرمود كه: من رفتم و آوردم آن حضرت فرمود كه اين آب را طلب مكن كه چيزى مرده در او هست، فرمود كه: من بيرون رفتم و چراغ آوردم ناگاه موشى در او مرده بود رفتم و آب ديگر آوردم آنگاه فرمود كه: اى پسر اين شبيست كه وعده كرده شدهام و بآن عالم ميشتابم، بعد از آن وصيت فرمود بناقه كه او را بود كه