کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٣٦ - ذكر طرفى از اخبار برادران آن حضرت
و بسيارى از شيعه اعتقاد امامت در او كرده بودند و سبب اعتقاد ايشان در امامت او خروج او بود بسيف كه دعوت ميكرد برضاى آل محمد، پس ايشان گمان كردند كه او اين را از براى نفس خود ميخواهد و او از براى خود نمىخواست، زيرا كه او ميدانست مستحق آن را پيش از اين حال و وصيت او بعد از وفات بابى عبد اللَّه (ع)، و سبب خروج أبى الحسن زيد بن على بطلب خون امام حسين بود (ع) و غرض اصلى او اين بود.
و ديگر آنكه يك روزى داخل شد بر هشام بن عبد الملك و جمع بودند بسيارى از أهل شام نزد هشام و هشام اين جمعيت براى او كرده بود و امر نموده بايشان كه چون او در آيد جاى او را در مجلس تنك سازند تا متمكن نباشد كه تواند نشستن بنزديك وى، زيد چون درآمد گفت بوى كه: نيست هيچ كس از بندگان خداى تعالى فوق آنكه وصيت كرده شود بپرهيزيدن از خداى تعالى، و نيست از بندگان خداى تعالى كسى دون آنكه وصيت كنند او را بتقوى اللَّه، و من وصيت ميكنم ترا بترسيدن و پرهيزيدن از خداى تعالى پس بترس از خداى تعالى، هشام گفت بوى كه: تو نفس خود را آماده كرده از براى خلافت و اميد آن دارى و تو لياقت اين امر ندارى كه ترا مادر نيست و تو كنيزك زاده، زيد گفت بوى كه: من كسى را نميدانم كه بزرگتر باشد نزد خداى تعالى بمنزلت از پيغمبرى كه او را مبعوث گردانيده بود و حال آنكه او پسر كنيزكى بود اگر اين امر قصور ميبود از منتهى غايت اين پيغمبر مبعوث نمىشد كه او اسماعيل بن ابراهيم است (ع) و نبوت اعظم است از خلافت، و بعد از اين چه قصور كند مردى را كه پدر او رسول اللَّه باشد، و او پسر على بن ابى طالب (ع) بود از آنكه از كنيزكى متولد شده باشد، آنگاه هشام برجست از مجلس خود و طلبيد مقربان خود را و گفت اين تفرقه مىاندازد در