کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٦ - ذكر ثالثة الشمس و القمر بنت خير البشر ام الائمة الغرر البتول العذرا فاطمة الزهرا صلوات الله و سلامه عليها
برد، و من شادمان بودم ناگاه رسيدم بشجره از نور كه مكلل است هم بنور و در أصل آن شجره دو ملك ايستاده و حلى و حلل آن را در مينوردند تا روز قيامت؛ بعد از آن پيش رفتم بقصرى رسيدم از لؤلؤ بيضا كه در او نه شكافى بود و نه وصلى، گفتم أى حبيب من جبرئيل اين قصر از آن كيست؟ گفت از آن پسر تو حسن، بعد از آن ديگر پيش رفتم تفاحى ديدم كه از آن بزرگتر تفاحى نديده بودم آن را فرا گرفته شكافتم ديدم كه حوراء بيرون آمد كه مژهاى چشم او گوئيا بالهاى كركسان است گفتم: تو از آن كيستى گريست گفت من از آن پسر تو كه بظلم مقتول سازند حسين بن على (ع)، بعد از آن پيش رفتم رطب چند ديدم كه نرمتر از روغن و شيرينتر از عسل بود، از آن يك رطب خوردم باشتهاى هر چه تمامتر پس از يك رطب در صلب من نطفه گشت چون بزمين آمدم و با خديجه صحبت داشتم از فاطمه حامله شد، پس فاطمه حورائى است انسى نماى، پس هر گاه كه اشتياق پيدا ميكنم برايحه جنت آن رايحه را از دختر خود فاطمه استشمام مينمايم، صلى اللَّه عليها و على أبيها و بعلها