کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٦٥ - مناقب و مزايا و صفات آن حضرت
ابو حمزه ثمالى گويد كه: آمدم بر در خانه على بن حسين (ع) و خواستم كه آواز سلام كنم، نشستم تا بيرون فرمود بر او سلام كردم و دعا گفتم جواب فرمود، بعد از آن رفت بپاى ديوارى كه آنجا بود فرمود كه: اى أبا حمزه ميبينى اين حائط را، گفتم: بلى يا ابن رسول اللَّه، فرمود كه: من يك روزى بر اين ديوار تكيه كرده بودم و غم و حزنى داشتم ناگاه مردى پيدا شد آنجا با روى خوب و جامه مرغوب، و نگاه در توى روى من ميكرد آنگاه گفت: اى على بن حسين چيست كه من ترا غمگين و حزين مىيابم آيا اين از براى دنيا است رزق خود حاضر است و ميخورد از او نيك و بد، گفتم: نه از براى آن غمگينم و آن همچنان است كه تو ميگوئى گفت: آيا از براى آخرتست وعده او راست و درستست حكم خواهد فرمود در او مالك قاهر گفتم: نه از براى اين ملولم و اين همچنانست كه تو ميگوئى، گفت: پس حزن تو براى چيست؟ گفتم: از فتنه ابن زبير همى ترسم، گفت: اى على آيا هيچ كس را ديدى كه از خداى تعالى چيزى خواسته باشد و او را نداده؟ گفتم: نه، گفت: آن باشد كه كسى از خداى ترسد و شر او را از او كفايت نكند؟ گفتم: نه، پس غايب شد گفتند بمن كه: اى على بن حسين اين خضر بود (ع) كه با تو راز ميگفت ابو حمزه ثمالى گويد كه روزى در خدمت على بن حسين (ع) بودم پس ناگاه گنجشك چند در گرد وى پيدا شدند و در پرواز آواز ميدادند آن حضرت فرمود با من كه: يا با حمزه هيچ ميدانى كه چه ميگويند اين گنجشكها؟ گفتم: نه، فرمود كه: تقديس پروردگار خود ميكنند و در ميخواهند از او قوت روز خود را