کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١١٥ - در ذكر امامت و بيعت آن حضرت(ع)
آنچه ميانه او و آن حضرت باشد نزد خداى تعالى و نزد كافه اهل اسلام، و شرط فرمود بر او كه ترك كند ناسزاى أمير المؤمنين را (ع) و عدول كند از قنوت بر او در صلوات، و آنكه ايمن باشند شيعه او از شر ايشان و تعرض نرسانند بهيچ كدام از ايشان به بدى، و برسانند بهر صاحب حقى حق او را معاويه همه اين شروط را اجابت كرد و معاهده نمود و سوگند خورد كه بهمه وفا نمايد.
چون مصالحه نامه تمام شد معاويه رفت تا به نخيله و آنجا فرود آمد و آن روز جمعه بود بمردم نماز جمعه گذارد و از براى ايشان خطبه خواند و گفت در خطبه كه و اللَّه من مقاتله نميكنم شما را بآن كه نماز بگزاريد، و نه از جهت آنكه روزه بداريد، و نه از براى آنكه حج بجاى آريد، و نه از جهت آنكه تا زكاة بدهيد، اينها را خود ميكنيد و ليكن مقاتله من شما را بواسطه آنست كه تا من امير باشم بر شما كه امارت را بمن خداى تعالى اعطا فرمود و شما كارهيد از آن و نميخواهيد، بدانيد و آگاه باشيد كه من آرزو و تمناى حسن برآوردم و اعطا كردم او را چيزى چند و جميع آن در زير قدم من است كه وفا نخواهم كرد بچيزى از آن عهود.
بعد از آن معاويه بكوفه نزول كرد و چند روزى در آنجا اقامت نمود تا از ايشان بيعت بستد، و چون بيعتش تمام شد بمنبر رفت و خطبه از براى مردمان خواند و نقض عهد كرده در آنجا أمير المؤمنين و امام حسن را (ع) بناسزا ياد كرد، نعوذ باللَّه.
و امام حسين (ع) در آن مجلس حاضر بود خواست كه برخيزد و جواب آن ملعون بگويد امام حسن دست او را گرفت و نشاند و خود برخاست و فرمود كه: اى يادكننده على ببدى منم حسن و توئى معاويه