کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٥٢ - فصل دوازدهم در مقتل و مصرع آن حضرت(ع)
در اين حال عبد الله بن عفيف ازدى بر پاى خواست و از شيعيان أمير المؤمنين (ع) بود و گفت اى دشمن خداى دروغ زن پسر دروغ زن توئى و پدرت و آنكه ترا حكومت داده و پدر او، أى پسر مرجانه كشتى اولاد پيغمبران را و ايستاده بر منابر كه مقام صديقان است، ملازمان او را گرفتند عبد اللَّه آواز داد في الفور هفتصد مرد از شعار أزد جمع شدند و او را از شر طيان انتزاع كردند و فتنه تسكين يافت، چون شب درآمد ابن زياد لعين جمعى را فرستاد كه ناگهان او را از خانه بيرون آوردند و گردن آن اهل دين را زدند و در سبخه بردار كردند رحمة اللَّه عليه چون صباح شد ابن زياد لعنه اللَّه سر مبارك امام حسين را (ع) فرستاد تا در همه كوچهاى كوفه و قبايل گردانيدند مرويست از زيد بن ارقم كه او گفت: وقتى كه آن سر مبارك را ميگردانيدند بر نيزه من در غرفه كه مرا بود بودم چون در گذر بمحاذى غرفه من گذرانيدند شنيدم از آن سر كه اين آيت ميخواند كه أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً پس تمام مويها بر پشت من راست بايستاد و گفتم، سر مبارك تو يا ابن رسول اللَّه ٦ و امر تو عجبتر از هر عجب است بعد از آن سر مبارك را با حرم محترمات بدمشق بردند سوى يزيد پليد عليه اللعنه بر اين هيئت