کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٥٥ - برخى از معجزات و دلائل آن امام همام
است از اين.
و ديگر جابر گويد كه: ما نزد امام محمد باقر (ع) بوديم قريب به پنجاه مرد كه درآمد بر او كثير النوا، و او از معامره بود، سلام كرد و نشست بعد از آن گفت كه: مغيره بن عمران نزد ما بود در كوفه زعم او آنست كه با تو فرشته ايست كه بتو ميشناساند كافر را از مؤمن و شيعه تو از اعداى تو، فرمود كه پيشه تو چيست؟ گفت: گندم فروشم، گفت: دروغ ميگوئى؟ گفت: گاهى جو نيز ميفروشم، فرمود اين چنين نيست كه تو ميگوئى بلكه استخوان خرما فروشى، گفت: كه خبر دار كرد ترا باين؟ فرمود كه:
ملك ربانى ميشناساند بمن شيعه مرا از عدوى من، فرمود كه تو سرگردان و متحير بميرى، جابر گفت:
چون بازگشتم بكوفه و احوال كثير پرسيدم از جماعتى مرا دلالت كردند به پيره زنى او گفت سه روز پيش از اين او را سرگردانى پيش آمد و حيرتى افزود و در آن حيرت مرد و ديگر عاصم بن أبى حمزه گويد كه آن حضرت يك روزى سوار شد و ميفرمود بموضعى كه او را بود، و من و سليمان بن خالد در خدمت وى بوديم، چون اندكى رفتيم دو مرد در راه بما رسيدند آن حضرت فرمود كه: اين هر دو دزدند بگيريد ايشان را، غلامانش ايشان را گرفتند، فرمود كه: بند كنيد اينها را، و گفت بسليمان كه برو باين كوه با اين غلام و برو تا به بالاى كوه برسى غارى در آن بالا خواهى يافت در رو در آنجا و آنچه در آنجا باشد بر آن غلام بار كن تا بيارد، و دو باردان را به بريد كه در دو موضع است آن چيزها و صاحبانش دو كساند يكى حاضر است و يكى غايب و او نيز زود باشد كه حاضر شود او دو باردان را حاضر كرده رفت، و موضعى ديگر در آن كوه پيدا كرد و آنها را برداشته