کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٥٣ - برخى از معجزات و دلائل آن امام همام
و زدم در خانه را بيرون آمد از آنجا كنيزكى كه پستانهاى او بلند شده بود من زدم دست خود را بسر پستان وى و گفتم او را كه: بگو مولاى خود را كه فلان بر در خانه است، آن حضرت آواز داد از اندرون خانه كه بخانه درآى مادر مباد ترا، من به اندرون رفتم و گفتم: يا مولاى من از آن حركت قصد شهوت نكردم و نخواستم مگر زياده از آنچه در نفس منست يعنى اعتقاد من زياده از آن است كه قصد بد داشته باشم، فرمود كه: راست گفتى اگر گمان كنيد شما كه اين ديوارها حاجب و حايل ديدههاى ما است همچنان كه حاجب و حايل ديدگان شما است پس فرق چه باشد ميان ما و شما، پس بر تست كه نكنى مثل اين را و ديگر آنكه حبابه والبيه بخدمت باقر (ع) رفت فرمود مر او را كه: چرا دير دير مىآئى؟ گفت:
موى سر من سفيد شده و دل من خنك گشته از شغل آن، فرمود كه: بمن بنماى، چون نمود دست مبارك بر موضع بياض نهاد في الفور سياه شد بعد از آن فرمود كه: آيينه بوى دادند و در او نظر كرد موى خود را سياه ديد.
و ديگر روايت كند أبو بصير كه من با امام محمد باقر (ع) بودم در مسجد رسول اللَّه ٦ در حادثه كه على بن حسين (ع) رحلت فرموده بود آنجا نشسته بوديم كه منصور و داود بن سليمان در آمدند پيش از آنكه ملك انتقال يابد بأولاد عباس و ننشست نزد باقر (ع) الا داود، آن حضرت فرمود كه چه مانع شد دوانقى را كه نيامد اينجا؟ داود گفت: در او مهربانى نيست، آن حضرت فرمود كه:
نگذرد روزگار تا والى گردد او امر خلايق را و پاى نهد بر اعناق رجال و مالك گردد شرق و غرب عالم را و دراز باشد عمرش در او تا جمع كند از كنوز و أموال آن مقدار كه كسى جمع نكرده باشد