کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٧٦ - فصل پنجم در امامت آن حضرت
فرمود كه: چه نوع است؟ گفت ديدم كه پاره از جسد مبارك ترا بريدند و بر كنار من نهادند، آن حضرت فرمود كه: خواب خوب ديده فاطمه را فرزندى شود و در كنار تو باشد، آنگاه فاطمه را امام حسين شد، او گويد كه در كنار من بود همچنانچه آن حضرت فرموده بود، من روزى رفتم او را در كنار پيغمبر نهادم، بمن شفقت و التفات فرمود و چشمهاى مبارك را پر آب كرده فرو ريخت گفتم:
بابى أنت و امى يا رسول اللَّه چه شد ترا؟ فرمود كه: جبرئيل ٧ نازل شد و گفت مرا كه:
امت من زود باشد كه اين پسر مرا بقتل آرند، و آورد از براى من پاره خاك سرخ از تربت او و مرويست از ام سلمه كه روزى امام حسن و امام حسين در كنار رسول اللَّه ٦ نشسته بودند و من آنجا بودم ديدم كه آن حضرت اشك از ديده ريخت گفتم يا رسول اللَّه سبب گريه چيست جان من فداى تو باد؟ فرمود كه: جبرئيل آمد و مرا تعزيه داد به پسر من حسين و اخبار كرد مرا كه طايفه از امت من بكشند او را و ايشان نيابند شفاعت مرا و روايت كنند باسناد ديگر از ام سلمه كه يك شبى رسول اللَّه ٦ بيرون فرمود از نزد ما و غايب شد از ما زمانى دور و دراز، بعد از آن عود كرد سر و روى گرد آلود و دست را بر هم گرفته بود، گفتم: يا رسول اللَّه چيست مرا كه ترا گردآلوده مىبينم، فرمود كه: مرا بردند در اين وقت بسوى موضعى از عراق كه آن را كربلا ميگويند، و بمن نمودند در آنجا مقتل فرزندم حسين و جماعتى را از ولد و اهل بيت من از زمين دماء ايشان پاره برداشتم اينك در دست من است، گشود