کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٧٤ - ذكر خديجه بنت خويلد مادر فاطمه زهرا صلوات الله عليهما
از آن آن حضرت متاعى كه داشت فروخت و آنچه خواست خريد و با قافله بجانب مكه روان شد برفاقت ميسره، و با اين علامات زعم پيغمبرى در او ميكردند ميسره گويد كه در نيم روز كه گرما اشتداد پيدا ميكرد دو ملك نازل ميشدند و بر سر او سايه ميكردند تا حرارت آفتاب در وى كار نكند و او بر شتر خود سير ميفرمود.
چون بمكه آمد و مال تجارت خديجه را آورد، دو چندان فايده كرده بود يا نزديك بآن؛ و ميسره نيز آنچه شنيده بود از قول راهب و آنچه ديده بود از سايه كردن دو ملك با خديجه بگفت، آنگاه فرستاد نزد رسول اللَّه و گفت آنچه زعم ايشان بود در باب او كه اى پسر عم من بتو راغبم از جهت قرابت من بتو و شرافت تو در ميان قوم و امانت تو نزد ايشان و حسن خلق و راستى گفتار، و بعد از آن خود را بر او عرض كرد.
و خديجه زنى بود حازمه لبيبه شريفه و در آن روز اوسط قريش بود از روى نسب و اعظم و اكثر ايشان بود بشرف و مال و هر يك از آن قوم حريص و راغب بودند بر خواستن او، اما قادر نبودند بر آن، چون آن پيغام برسول اللَّه ٦ رسيد با اعمام خود مصلحت ديد حمزة بن عبد المطلب از آن ميان بيرون آمده با او قدم در اين كار نهاد و رفت نزد خويلد بنت أسد و او را از جهت رسول اللَّه خواست و رسول اللَّه او را تزويج فرمود.
و جنابذى باسناد خود روايت كند از ابن شهاب كه او روايت كرده از زهرى كه چون رسول اللَّه ٦ بحد بلوغ رسيد و او را چندان مال نبود، خديجه بنت خويلد پاره مال داد بآن حضرت و با وى