کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٩٠ - تاريخ ولادت و دلائل امامت و عمر شريف آن حضرت
آنكه سوگند بخدا بخورد؟ فرمود كه: نخواستم آن را كه حق تعالى بيند كه او توحيد و تمجيد او ميكند پس حلم خود را كار فرمايد و تأخير كند عقوبت او را، پس سوگند دادم او را بآنچه شنيدى پس گرفت حق تعالى او را گرفتن سخت زياده بر ديگر چيزها.
و مرويست كه داود بن على بن عبد اللَّه بن عباس كشت معلى بن خنيس را كه مولاى جعفر بن محمد بود (ع) و تمام مال او را گرفت آن حضرت داخل شد بر او و مىكشيد رداى مبارك خود را و ميفرمود مر او را كه كشتى مولاى مرا و مال او را گرفتى آيا ميدانى كه مرد خواب ميكند بر مردگى فرزند و خواب نميكند بر حرب، و اللَّه كه من نفرين و دعاى بد خواهم كرد بر تو، داود گفت مر آن حضرت را كه: آيا تهديد ميكنى مرا و ميترسانى بدعاى خود بطريق استهزا بآن گفتن، آن حضرت بازگشت بخانه خود و آن شب را احيا فرمود بقيام و قعود تا وقت سحر شد، آنگاه شنيده شد از او كه در مناجات ميفرمود:
يا ذا القوة القوية و يا ذا المحال الشديد يا ذا العزة التى كل خلقك لها ذليل
كه كفايت كن شر اين طاغى را و انتقام مرا از او بكش، پس ساعتى از آن نگذشت كه بلند شد آوازها بصياح و نوايح، و گفتند كه مرد داود بن على.
و روايت كند أبو بصير كه من دررفتم بمدينه و با من جاريه بود با وى نزديكى كردم بعد از آن بيرون رفتم بجانب حمام و در راه ببعضى شيعيان رسيدم كه بخدمت امام جعفر (ع) ميرفتند، پس من ترسيدم كه ايشان سبقت كنند بر من بخدمت آن حضرت و فوت شود در رفتن من با ايشان، پس من بناچار با ايشان رفتم تا بخدمت آن حضرت رسيدم، چون نظر كرد و مرا ديد فرمود كه: يا ابا بصير آيا نميدانى كه خانهاى پيغمبران و اولاد پيغمبران بايد كه جنب در آن در نرود، و مرا حيا مانع شد گفتم: يا ابن رسول اللَّه من در