کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٨٤ - فصل پنجم در امامت آن حضرت
آن اوقات مردم آمدند نزد حسين بن على (ع) برخاست و حمد و ثناى الهى مؤدى نمود و بعد از آن فرمود كه: أى مردمان نسبت دهيد و نظر كنيد كه من كيستم باز بنفسهاى خود رجوع نمائيد و خود را عتاب كنيد و نيكو بنگريد كه آيا حلالست مر شما را خون من ريختن، و پرده حرمت مرا دريدن آيا من پسر پيغمبر شما نيستم، و نيستم پسر ابن عم او، و نيستم پسر اولى بمؤمنان بخداى تعالى، يا حمزه كه سيد شهداست عم من نيست، يا قول پيغمبر ٦ بشما نرسيده كه بارها بشما القا فرموده در باره من و برادرم حسن كه: ما بهترين جوانان اهل بهشتيم آيا آنچه من ميگويم شما را مانع نمىآيد از ريختن خون من و هتك حرمت من؟
گفتند: ما نميدانيم هيچ از اين چيزها كه تو ميگوئى فرمود كه: در ميان شما مردم هستند كه اگر شما بپرسيد از ايشان آنچه من ميگويم اخبار ميكنند شما را بچيزى كه از پيغمبر ٦ شنيدهاند در باب من و برادرم حسن، بپرسيد از زيد بن ثابت، و براء بن عازب و انس بن مالك، تا حديث كنند از براى شما آنچه شنيدهاند از رسول اللَّه در باب ما اگر شما شك داريد در اينها پس بيقين شك داريد كه من پسر پيغمبر شمايم، و اللَّه كه من دروغ نگفتهام تا دانستهام كه حق تعالى كذاب را دشمن ميدارد، و اين را دائم ميدانستم، بخدا كه در ميان مشرق و مغرب پسر دختر نبى غير من نيست از شما و نه از غير شما، پس چون من پسر دختر پيغمبر شما باشم خاصه كه غير من نباشد خبر دهيد مرا كه بچه سند قصد قتل من داريد، آيا كسى را از شما كشتهام، يا مال كسى را بتلف آوردهام، يا كسى قصاص بر من دارد؟ آنها همه ساكت شدند و هيچ در جواب نگفتند.