کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٥٨ - برخى از معجزات و دلائل آن امام همام
گمان ميكند كه سير نخواهد شد، پس تو آن را دو دانه دو دانه بخور كه آن مستحب است، ابن عكاشه گفت مر أبى جعفر را كه: چرا زن نميخواهى از براى أبى عبد اللَّه كه محل آن شده؟ و پيش آن حضرت كيسه زرى بود مهر كرده، فرمود كه: زود باشد كه بيايد نخاسى از بربر و در دار ميمون فرود آيد و بيارد براى او آنچه او را بايد، بعد از آن ايشان گفتند كه ما داخل شديم بر أبى جعفر (ع) فرمود كه: آيا من خبر نكنم شما را از اين نخاس كه من ياد او كردم، برويد و بخريد باين زرى كه در اين كيسه است جاريه را از او، پس ما آمديم نزد نخاس، او گفت هر آنكه داشتم فروختم غير از دو جاريه كه مانده كه يكى از ديگرى بهتر است. گفتيم. بيرون آر تا ببينيم، چون آورد گفتيم: بچند ميفروشى بما اين يكى را؟ گفت: بهفتاد دينار، گفتيم: احسان كن چيزى را گفت كه: كم نميكنم از هفتاد دينار چيزى، گفتيم: او را ميخريم از تو بآنچه در كيسه است هر چه باشد و ما نميدانيم كه چند است و نزد او مردى بود سفيد ريش و سر گفت: بگشائيد كيسه را، نخاس گفت كه مگشائيد كه اگر يك حبه از هفتاد دينار كم است من نميفروشم او را بشما، پير گفت: بگشائيد و بشماريد، چون گشوديم و شمرديم آن هفتاد دينار بود بىزياده و نقصان، آن را داديم و جاريه را فرا گرفتيم و آمديم بخدمت آن حضرت، و امام جعفر (ع) ايستاده بود نزد وى، پس خبر كرديم آن حضرت را بآن خريد، و او حمد و ثناى الهى فرمود، بعد از آن فرمود بجاريه كه نام تو چيست؟ گفت: حميده، فرمود كه: تو حميده در دنيا و محموده در آخرت مرا بگوى بكرى يا ثيب، گفت: بكرم فرمود كه: چون كردى كسى كه بدست نخاسها در آمد افساد در او ميكنند، گفت:
نخاسى كه ميخواست نزد من بيايد حق تعالى مسلط ميگردانيد مردى سفيد ريش و سفيد سرى كه مىآمد و او را طپانچه ميزد و او را از پيش من دور ميكرد تا مكرر چنين واقع شد ديگر كسى گرد