کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٧٧ - حديث ليث بن سعد
ميگفتم، فرمود كه: پس پيش بيا و بخور و چيزى از آن پنهان مكن، من پيش رفتم و بخوردم چيزى كه مثل آن هرگز نخورده بودم، و آن انگور بىدانه بود، پس خوردم تا سير شدم و هيچ كم نشد از سله.
بعد از آن فرمود كه: بيا و فراگير يكى از اين دو جامه را، من گفتم: من از آن جامها بىنيازم، فرمود كه: پس در من بپوشان من در او پوشانيدم يكى را ازار فرمود و ديگرى را ردا، آنگاه آنچه كنده بود بدست خود گرفت و بزير رفت، و من بر اثرش مىآمدم تا رسيدم بمسعى، مردى آمد و گفت:
مرا بپوشان كه خداى تعالى ترا بپوشاند، آن هر دو جامه را بوى داد، من بمردى رسيدم و گفتم: اين چه كس است؟ گفت: اين جعفر بن محمد (ع) ليث گويد كه او را طلب كردم بعد از آنكه چيزى از او بشنوم نيافتم او را- و اين چه كرامت بلند و منقبت ارجمند است بحسب صورت و معنى.
مؤلف رحمه الله ميفرمايد كه: حديث ليث مشهور است و بسيارى از رواة و نقله حديث آن را نقل كردهاند، و اول جايى كه ديدم در كتاب مستغيثين بود كه تأليف ابى القاسم خلف بن عبد الملك بن مسعود بشواك «كذا» است و اين كتاب را خواندهام بر أبى عبد اللَّه محمد بن أبى القاسم بن عمر بن أبى القاسم و او خوانده بر استاد دار الخلافه أبى محمد يوسف بن شيخ أبى الفرج بن الجوزى و او روايت كرده از مؤلف او و قرائت من در شعبان سنه ست و ثمانين و ستمائة بود در بغداد، و ايراد نمودهاند اين حديث را