کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٧٥ - داستان آن حضرت با منصور
ابا عبد اللَّه ياد كن خداى را كه او بطلب تو فرستاده بود بنوعى كه دفع آن از تو بغير از خداى تعالى نميتواند كرد، آن حضرت فرمود كه
لا حول و لا قوة الا باللَّه.
بعد از آن ربيع آمد و اعلام نمود منصور را بحضور آن حضرت، چون آن حضرت درآمد منصور او را تهديد كرد و سخنان درشت گفت و گفت: اهل عراق ترا بامامت فرا گرفتهاند و زكاة اموال براى تو ميفرستند و تو راغب نيستى به سلطانى من و سر شر و فتنه دارى، بكشد خداى تعالى مرا كه اگر من ترا نكشم، آن حضرت فرمود كه سليمان پيغمبر را حق تعالى ملك داده شكر حق بتقديم رسانيد، و بدرستى كه ايوب ببلا مبتلا شد بر آن صبر نمود، و يوسف مظلوم شد بعد از آن از ايشان عفو كرد، و تو از آن اصلى.
چون منصور اين كلام را از آن حضرت شنيد گفت كه: تو نزد من يا ابا عبد اللَّه فكر صواب دارى ساحت تو گشاده است، و ناحيه تو سليم، و غائله تو قليل است، يعنى از تو شر نمىآيد جزا دهد ترا خداى تعالى از ذى رحم أفضل آنچه جزا ميدهد ذوى الارحام را از ارحام ايشان، بعد از آن دست مبارك آن حضرت را گرفته نشاند با خود بر فراش خود، آنگاه بوى خوش طلبيد، غاليه آوردند و منصور در دست گرفت و در زير لحيه مبارك آن حضرت داشت تا بخور آن برطرف شد، بعد از آن گفت: برخيز كه خداى تعالى ترا در كنف حمايت خود نگاه دارد، بعد از آن گفت به ربيع كه: الحاق كن بابى عبد اللَّه جايزه و كسوت او را و باز گردان كه برود بمنزل و مقام خود، آن حضرت بازگشت.
ربيع گويد كه: با آن حضرت رفتم و گفتم كه من ديدم پيش از تو چيزى كه نديده بودم آن را، و ديدم بعد از تو چيزى كه نديده بودم آن را، پس چه بود آنچه گفتى يا أبا عبد اللَّه؟ فرمود كه: يافتم اين را كه: