کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٠٩ - گواهى حجر الاسود بر امامت ايشان
فرود آرند زمام او را و علف از براى او ترتيب دهند، چون چنان كردند چندان مكثى نكرد تا كه بيرون رفت و بعد از دفن آن حضرت رفت بنزديك قبرش و خود را بزمين ميزد و آب از چشم ميريخت، پس محمد بن على (ع) آمد گفتند كه: ناقه بيرون رفت امام رفت بآنجا فرمود كه: برخيز
بارك اللَّه فيك
برنخاست آنگاه گفت كه بگذاريد او را كه او وداعكننده منست، پس درنگ نكرد مگر سه روز تا مرد آن ناقه، آن حضرت بيرون ميفرمود بر آن ناقه تا مكه و تازيانه را بر ناقه مىآويخت و بر او نميزد تا درمىآمد بمدينه
[گواهى حجر الاسود بر امامت ايشان]
و مرويست از أبى جعفر (ع) كه چون حسين بن على (ع) شهيد شد محمد بن حنفيه آمد نزد على ابن حسين و گفت مر او را كه: اى پسر برادر من من عم توام و صنو پدر تو و من از تو بزرگترم بسال پس من احق باشم بامامت و وصيت، پس بمن بده سلاح رسول اللَّه ٦ را، على بن حسين فرمود كه: يا عم بترس از خداى تعالى و ادعا مكن بمن چيزى را كه حق تو نباشد كه من ميترسم بر تو نقص عمر و تفرقه امر را، محمد بن حنفيه گفت كه: من أحقم باين امر از تو، آنگاه على بن حسين فرمود كه: اى عم آيا هيچ ميتواند بود از براى تو حاكمى كه محاكمه خود را باو رفع كنيم؟ محمد گفت: آن حاكم كه باشد؟ آن حضرت فرمود كه: حجر الاسود، گفت: محاكمه را آنجا بريم، پس هر دو آمدند و ايستادند نزد حجر او گفت أى عم تكلم كن و حال خود را بگوى كه تو طالب اين امرى گفت: پس تكلم كرد محمد بن حنفيه و هيچ جواب نشنيد گفت: پس آمد على بن حسين و نهاد دست مبارك را بر او و فرمود كه
اللهم انى اسألك باسمك المكتوب في سرادق البهاء و اسألك باسمك المكتوب