کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٧٧ - فصل پنجم در امامت آن حضرت
دست را و گفت بستان اين را و نگاهدار من ستادم آن را خاك سرخ بود آن را در قاروره كردم و سر آن را بستم و نگاه داشتم.
چون امام حسين (ع) از مكه متوجه عراق شد هر روزه آن قاروره را بيرون مىآوردم و ميبوئيدم و نظر بسوى آن ميكردم و ميگريستم از جهت مصيبت مفارقت او، چون روز دهم محرم شد و آن روزى بود كه آن حضرت را در آن روز شهيد كرده بودند بيرون آوردم اول روز بحال خود بود، بعد از آن آن را در آخر روز بيرون آوردم ديدم كه تمام خون صاف خالص گشته، فرياد كردم در خانه خود گريستم و خشم فرو خوردم خوف آنكه مبادا بشنوند أعادى ايشان در مدينه و شتاب نمايند بشماتت آن را در وقت و روز محافظت ميكردم تا خبر شهادت آن حضرت رسيد، پس محقق گشت آنچه ديده بودم.
و مرويست: كه پيغمبر ٦ يك روزى نشسته بود و در گرد او امير المؤمنين (ع) و فاطمه و حسن و حسين : بودند فرمود ايشان را كه: چگونه باشد كه شما فوت شويد و قبور شما متفرق باشد؟ امام حسين فرمود كه: يا رسول اللَّه آيا بميريم يا كشته شويم؟ فرمود كه كشته شويد بظلم اى پسرك من و نيز كشته شود برادر تو بظلم و پراكنده شوند فرزندان ايشان در اطراف زمين، امام حسين فرمود: چه كس بكشد ما را يا رسول اللَّه؟ فرمود كه: بدترين مردمان، گفت: بعد از قتل ما هيچ كس ما را زيارت كند؟ فرمود: بلى طايفه از امت من كه اراده كرده باشند بزيارت شما بر و نيكوئى و صله مرا؛ چون روز قيامت شود بيايم بموقف تا بازوهاى ايشان را گرفته خلاص سازم از اهوال و شدائد آن روز.