کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٣٢ - فصل دوازدهم در مقتل و مصرع آن حضرت(ع)
آنگاه شمر اصحاب خود را از آنجا منع كرد و گفت قصد وى كنيد بعد از آن شمر لعين آواز داد كه چه انتظار داريد كه نميتوانيد مردى را فرود آوردن كه اين مقدار جراحت دارد، آنگاه بيكبار آن ملاعين حمله كردند و تير و نيزه بر آن حضرت گشودند تا افتاد بر زمين، غريو بر آمد از چرخ برين عمر سعد لعين آمد و در پيش آن حضرت ايستاد و گفت: فرود آئيد و سر او را از تن جدا كنيد، پس فرود آمد نضر بن خرشنه ضبابى و آن ملعون شمشيرى زد بر مذبح آن حضرت عمر لعين قهر كرد و نابكارى كه بر يمين او بود گفت: فرود بيا و او را خلاص كن، پس خولى بن يزيد فرود آمد و سر نازنين آن حضرت را از تن مباركش جدا كرد، بعد از آن در خيمها ريختند و هر چه از رخت و متاع ديدند بردند.
آنگاه عمر سعد لعين سر مبارك آن حضرت را به بشر بن مالك داد و به نزد ابن زياد بىبنياد برد، چون آن سر را در پيش عبيد اللَّه لعين بر زمين نهاد بشر گفت كه:
|
املاء ركابى فضة و ذهبا |
انا قتلت الملك المحجبا |
|
|
و من يصلى القبلتين في الصبا |
و خيرهم اذ يذكرون النسبا |
|
قتلت خير الناس اما و ابا يعنى پر كن ركاب مرا يعنى چهار پايان از نقره و طلا من گشتم پادشاه محجب را يعنى بواسطه عظم شان از مردم در نقاب و حجاب بود و آنكه نماز گذارد بدو قبله در كودكى، و بهترين ايشان است گاهى كه ذكر كنند نسب مردم را، كشتم بهترين مردمان را هم از جانب مادر و هم از جانب پدر.
عبيد اللَّه لعين غضب كرد و گفت: چون چنين بود پس چرا ميكشتى او را؟ و اللَّه كه تو از من