کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٣٩ - فصل دوازدهم در مقتل و مصرع آن حضرت(ع)
عيسى بن حارث كندى روايت كند كه چون حسين بن على (ع) را شهيد كردند در آن اوقات هفت روز از آن قبيل بود كه هر گاه نماز عصر ميگزارديم نظر ميكرديم بر آفتاب كه بر ديوارهاى خانها تافته بود گوئيا لحاف سرخ است از شدت حمرت، و بعضى از كواكب بر بعضى ديگر ميزد.
او گفت: كه من شنيدم از زكريا بن يحيى بن عمر الطائى كه او از يكى از محبان شنيده بود كه شمر لعين را پاره طلا بدست آمده بود در ميان أثقال امام حسين ٧ و او آن را بدختر بد اختر خود داد و او داد بزرگر كه از جهت او حلى و زيورى بسازد چون او بكوره برد خاكستر بيرون آمد.
و مرويست از ابى جناب كه او گفت من ملاقات كردم مردى از بنى طى و گفتم او را كه بمن رسيده كه شما شنيدهايد نوحه جن را كه بر امام حسين ٧ ميكردند؟ گفت: بلى، گفتم مرا از آن اخبار نميكنى؟ گفت: شنيدم كه ميگفتند در نوحه اين را:
مسح الرسول جبينه فله بريق في الحدود. ابواه من عليا قريش و جده خير الجدود يعنى مى سود پيغمبر ٦ جبين مبارك امام حسين را (ع) ببوسه و غير آن پس او را براقى و نورانيت بود در گونههاى مباركش پدر و مادرش از بزرگان قريش بودند و جد او بهترين جدها بود و از ابى حصين مرويست كه او روايت كند از شيخى كه از قوم او بود از بنى اسد كه او گفت: من رسول اللَّه ٦ را در واقعه ديدم كه نشسته و طشتى از خون پيش نهاده، و مردمان را بر آن حضرت عرض مىكنند و هر يكى را بعقوبتى معاقب ميسازند؛ چون نوبت من رسيد مرا پيش