کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٦٢ - فصل دوازدهم در باره وفات آن حضرت
فصل دوازدهم [در باره وفات آن حضرت]
در وفات اوست كه ايراد فرموده ابن طلحه ميگويد كه: چهل روز مريض بود چنانچه گذشت و ميفرمود در بعضى ايام كه بيرون بريد فراش مرا بصحن خانه، و آنجا بر فراش تكيه فرمود و ميگفت بار خدايا من خود را بتو بازگذاشتهام و مثل اين بليه نشنيدهام.
و حافظ ابو نعيم در حليه آورده نقل از عمير بن اسحاق كه او گفت كه: من و مردى ديگر رفتيم بعيادت امام حسن (ع) فرمود كه اى فلان بپرس از من، گفت: و اللَّه ما نميپرسيم چيزى تا حق تعالى ترا عافيت كرامت فرمايد بعد از آن پرسش كنيم، باز به اندرون فرمود و گفت: سؤال كن پيش از آنكه نيابى مرا گفت: بلكه خداى تعالى ترا صحت دهد و عافيت يابى از تو سؤال كنيم فرمود كه پاره از جگر من از من جدا شد، و بارها مرا زهر خورانيدند اما مثل اين بار نبود، باز روزى ديگر رفتم بعيادتش بكار خود مشغول بود، و امام حسين (ع) بر بالين سرش نشسته بود، فرمود كه: أى برادر بجان برابر من به كه گمان دارى؟ گفت: براى آن ميپرسى كه تا بكشى او را؟ گفت: بلى، فرمود كه و اللَّه اگر آنست كه من گمان كردهام پس خداى تعالى سختتر است در هيبت و محكمتر در عقوبت و اگر او نباشد كشتن او صورت ندارد.
بعد از آن رحلت فرمود در پنجم ربيع الاول در سال چهل و نهم از هجرت، و گويند در پنجاهم، و سعيد بن عاص بر او نماز گزارد كه در آن وقت والى مدينه بود، و در بقيع دفن كردند، و در آن وقت