کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٣٥ - دلائل امامت و برخى از معجزات آن حضرت
على بن أبى حمزه گويد كه: بحج ميرفتم در خدمت صادق (ع) پس نشستيم در بعضى از راه در زير درخت خرماى خشك، پس متحرك گردانيد لبهاى مبارك خود را بدعاى كه من فهم نكردم آن را، بعد از آن فرمود كه: اى نخله اطعام كن ما را در آنچه خداى تعالى پديد كرده در تو از رزق بندگان خود، پس من نظر كردم بنخله ديدم كه مايل گشته بجانب صادق (ع) و بر او بار پيدا شده و رطب آورده فرمود كه: نزديك بيا و بسم اللَّه بگو و بخور، پس ما خورديم از آن رطب خوش مزهتر و پاكيزهتر رطبها بود، ناگاه اعرابى گفت: من نديدم مثل امروز سحرى از اين بزرگتر، آن حضرت فرمود كه: ما ورثه أنبيائيم در ميان ما ساحر نميباشد و نه كاهن، ما دعا ميكنيم و حق تعالى اجابت ميفرمايد، و اگر تو ميخواهى من دعا كنم كه حق تعالى ترا سگ گرداند كه راه برى بمنزل خود كه داخل شوى بأهل خود و دم جنبانى از براى ايشان بكنم اين را؟ اعرابى گفت از روى جهل كه: نعم، آن حضرت دعا فرمود في الحال اعرابى سگ گشت و رفت بجانب منزل خود، صادق (ع) فرمود مرا كه:
بر أثر او برو، من رفتم تا او بحى خود رسيد و رفت بمنزل خود و دم ميجنبانيد از براى أهل و ولد خود پس فرا گرفتند عصا را و ميزدند تا بيرون كردند او را، من بازگشتم بجانب صادق (ع) و او را از اين خبر كردم؛ ناگاه در اثناى اين حديث آمد و در پيش آن حضرت ايستاد و آب از چشمهايش ميرود و در خاك مىغلطد و عوعو ميكند، و ديگر آن حضرت بر او رحم فرمود باز همان اعرابى شد، آن حضرت فرمود مر او را كه: آيا ايمان آوردى اى اعرابى؟ گفت: بلى هزار بار و هزار بار.
و ديگر روايت است از يونس بن ظبيان كه او گفت كه: من نزد صادق (ع) بودم با جماعتى گفتم قول