کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٤١ - فصل دوازدهم در مقتل و مصرع آن حضرت(ع)
بكشند از امت من و بمن نمود خاك سرخى را از تربت او.
و مرويست كه از يحيى بن عبد الرحمن بن ابى لبينه كه او از جد خود محمد بن عبد الرحمن روايت كرده كه يك روزى رسول اللَّه ٦ در خانه عايشه قيلوله فرموده بود كه ناگاه بيدار شد و ميگريست، عايشه گفت يا رسول اللَّه سبب گريه چيست فرمود: سبب گريه آنكه جبرئيل آمد بمن و گفت دست بگشا يا محمد كه اين خاكى است از تلالى كه كشته شود بآنجا پسر تو حسين و بكشد او را مردى از امت تو عايشه گويد كه: آن حضرت بمن حديث ميفرمود و ميگريست و ميگفت: كه باشد از امت من و چه كس باشد از امت كه بكشد حسين را بعد از من.
عبد الله بن يحيى روايت كند از پدر خود كه آبدار أمير المؤمنين (ع) بود كه او گفت:
بيرون رفتم با أمير المؤمنين بصفين چون به برابر نينوى شديم آن حضرت ميگفت
صبرا أبا عبد اللَّه،
بكنار فرات، گفتم: يا امير المؤمنين آنچه فرمودى چه بود كه
صبرا أبا عبد اللَّه
؟ فرمود كه: روزى رفتم نزد رسول اللَّه ٦ و چشمهايش گريان بود گفتم بابى و امى يا رسول اللَّه چيست كه چشمهاى تو گريان است كسى ترا بخشم آورده؟ فرمود كه: بلى برخاست جبرئيل از نزد من و خبر داد مرا كه حسين بكنار فرات كشته شود و گفت: ميخواهى كه ببوئى از تربت او چيزى؟ گفتم: نعم دست دراز كرد و قبضه از آن خاك بمن داد پس مالك نيستند چشمان من كه نگريند.