کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٧٦ - حديث ليث بن سعد
اللهم احرسنى بعينك التى لا تنام و اكنفنى بركنك الذى لا يرام و اغفر لي بقدرتك على و لا اهلك و انت رجائى اللهم انت اكبر و أجل مما اخاف و احذر اللهم بك ادفع في نحره و استعيذ بك من شره
پس حق تعالى كرد بمن آنچه ديدى.
و اين دعا بروايات مختلفه آمده كه سمت ذكر خواهد يافت ان شاء اللَّه
[حديث ليث بن سعد]
و ليث بن سعد گويد كه: من حج كردم در سال صد و سيزدهم از هجرت، چون آمدم بمكه و نماز عصر گزاردم بالا رفتم بكوه ابو قبيس نگاه كردم ديدم مردى نشسته و بدعا اشتغال دارد و ميگويد:
يا رب يا رب
، تا منقطع شد نفس او باز ميگويد:
رب رب
، تا منقطع شد نفس او باز ميگويد:
يا اللَّه يا اللَّه
، تا منقطع شد نفس او بعد از آن ميگويد:
يا حى يا حى
، تا منقطع شد نفس او، باز ميگويد:
يا رحيم يا رحيم
تا منقطع شد نفس او، باز ميگويد:
يا ارحم الراحمين
، تا منقطع شد نفس او هفت بار، آنگاه گفت:
بار خدايا اشتهاى انگور دارم اطعام فرماى مرا بآن، بار خدايا هر دو جامه من كهنه شده ليث گويد: بخدا كه هنوز كلام تمام نكرده بود كه من نگاه كردم ديدم سله پر انگور پيش وى نهاده كه نبود بر روى زمين در آن روز از آن انگور، و دو جامه برد يمانى با آن بود، بعد از آن خواست كه بخورد گفتم او را كه من با تو شريكم، فرمود كه: چرا؟ گفتم: تو دعا ميكردى و من آمين