کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٠٥ - در ذكر امامت و بيعت آن حضرت(ع)
فرمود بسنك ريزه كه آنجا بود، گفت: رفتم و آوردم آن را آن حضرت مهرى از خاتم مبارك خود بر آنجا نهاد و بدست من داد و فرمود كه: هر كه ادعاء امامت كند و قادر باشد كه بكند آنچنانچه من كردم پس بدان كه او امام بحق مفترض الطاعة است، و امام چيزى از او پوشيده نميباشد ميكند آنچه ميخواهد من آن را برداشته بازگشتم تا أمير المؤمنين رحلت فرمود، و آنگاه آمدم نزد امام حسن (ع) و او بجاى أمير المؤمنين (ع) نشسته بود و مردم از او سؤالات ميكردند گفت: توئى حبابه والبيه؟ گفتم: نعم يا مولاى، گفت: آنچه با خود دارى بمن بده، آن سنگريزه را بوى دادم مهر فرمود چنانچه أمير المؤمنين (ع) فرموده بود، باز آمدم بعد از او نزد امام حسين (ع) نزديك آمد و مرحبا گفت و فرمود كه: توئى كه ميخواهى دلالت امامت را؟ گفتم: نعم يا سيدى، فرمود: بده بمن آنچه باتست، سنگريزه را بوى دادم او نيز مهر فرمود، باز ديدم بعد از او على بن حسين را در وقتى كه كبر سن مرا دريافته بود و بصد و سيزده سالگى رسيده بودم ديدم كه او بركوع و سجود و بعبادت مشغولست، من نوميد و مأيوس شدم از دلالت، بانگشت سبابه بجانب من اشارت فرمود جوانى من عود كرد گفتم يا سيدى چند گذشته از دنيا و چند باقى مانده؟ فرمود كه: اما آنچه گذشت منعم، و أما آنچه باقى مانده فلا، بيار آنچه با تست، آن را بوى دادم و مهر كرد باز آمدم نزد ابو جعفر محمد الباقر (ع) او نيز از براى من مهر فرمود، باز آمدم نزد ابو جعفر الصادق (ع) و او نيز ستاده مهر كرد، باز آمدم نزد ابو الحسن موسى بن جعفر (ع) او نيز مهر فرمود؛ باز آمدم نزد امام رضا (ع) او نيز مهر فرمود و بمن داد صلوات اللَّه عليهم: و حبابه بعد از آن نه ماه ديگر زيست بر وجهى كه ذكر كرده آن را عبد اللَّه بن هشام.