کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١١٢ - در ذكر امامت و بيعت آن حضرت(ع)
اما بعد پس بخدا سوگند كه من هر آينه اميدوارم بآن كه بامداد كنم بحمد نامتناهى الهى و او را حمد و شكر گويم، و من ناصحترين خلق بر آفريده اويم، و بامداد نميكنم بر امرى كه در او كينه و دشمنى مسلمى باشد، و خواهنده بدى مرد مسلمان نيستم، و با وى حيله كار نميفرمايم، و آنچه مكروه ميدانيد در جماعت بهتر است از براى شما از آنچه در فرقت است، و نظر من در كار شما بهتر است از نظر شما در امور خودهاتان، پس مخالفت امر مكنيد ورد منمائيد بر من راى و مصلحت مرا خداى تعالى بيامرزد مرا و شما را، و راه نمايد مرا و شما را مر آن چيزى را كه در محبت و رضا است.
بعد از اين مردم حاضر بهم نگاه كردند و بيكديگر گفتند: چون ديديد چه اراده كرده بآنچه گفت بعضى گفتند كه گمان ما آنست كه او ميخواهد كه با معاويه مصالحه كند و اين امر را بر او مسلم دارد، پس گفتند: و اللَّه كه اين مرد كافر شد، نعوذ باللَّه، و بستند راه بر او و در سرا پرده او ريختند و غارت كردند تا غايتى كه مصلى از زير وى كشيدند، بعد از آن عبد الرحمن بن عبد اللَّه بن جعال الازدى كار بر آن حضرت سخت ساخت و ردا را از گردن مباركش بيرون كرد، و آن حضرت نشسته بود و شمشيرى حمايل كرده بىردا چون كار باينجا رسيد اسبش آوردند و آن حضرت را بر آن سوار كردند، و طايفه از خواص شيعه حراست آن حضرت ميكردند و چشم ميداشتند و مخالف را از او منع مينمودند كه سر بدى داشتند، و طلب فرمود ربيعه و همدان را و با اصحاب گرد وى مىگشتند و منع اعدا مينمودند از او بعد از آن روان شد، و با آن حضرت جماعتى بودند بر سر كوچ كه نه از دوستان بودند، چون در رفتن و مرور بتاريكى ساباط رسيدند مبادرت كرد بسوى آن حضرت مردى از بنى اسد كه نام او جراح بن سنان بود، لجام مركب آن حضرت را گرفت و در دست نيمچه شمشيرى بود گفت: اللَّه اكبر شرك آوردى اى حسن همچنان كه