کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٠٢ - فصل هشتم در بعضى از كلام فصاحت نظام آن حضرت
قتل اهل حرم خدا و رسول بعد از آن رفتند و همهشان بهم وصيت كردند و عهد و پيمان بستند از براى احتياج من كه از من بيعت بستانند يا بقتل رسانند از جهت رضاى دو ملحد كه ابن زياد بىبنياد و يزيد پليد است يا ابن سعد نحس، نترسيدند از واحد قهار منتقم در ريختن خون من از براى رضاى عبيد اللَّه كه نسل دو فاجر است، و پسر سعد نحس بمن تير بارانيد از روى قهر و حسد مثل باران كه از دو طرف باريدن گيرد نه از براى چيزى كه از من پيش از آن بفعل آمده باشد كه مستحق آن گشته باشم غير فخر من بروشنى دو نور فرقدين كه نجم نبوت و كوكب ولايت است كه اتصال فخر من يكى بعلى است كه بهترين خلايق است بعد از نبى، و يكى ديگر به پيغمبريست كه قرشى است از جانب پدر و مادر، بهتر خلق نزد خالق پدر من است، و باز مادر من پس من پسر دو بهتر باشم، گاهى كه صافى ميسازند نقره را از طلا منم نقره كه پسر دو نوع طلاى خالصم، كيست كه او را جدى باشد مثل جد من در ميان خلايق، يا همچو پدر من پس من پسر شمس و قمرم، فاطمه زهرا مادر منست و پدر من شكننده شوكت كفر بود در بدر و حنين، و جرأت او بود در روز احد كه تسكين يافت و قرار گرفت رايت اسلام بعد از تفرقه هر دو لشكر، بعد از آن تفرقه جمعيت احزاب و فتح مكه با هم از او شد كه در آن حتف اهل دو قبله را از ايشان كشيد در راه حق تعالى، چه بد حركتى كردند امت بدكردار كه با هم اتفاق كردند بقتل پسرى كه عترت پسنديده نبى است كه مصطفى است و عترت على كه مرتضى است، و ورود من در ميان اين دو مرد عظيم القدر است.
و در آن وقت كه آن حضرت از حرم متوجه كوفه بود در راه فرزدق بن غالب شاعر بخدمت وى رسيد و گفت: يا ابن رسول اللَّه چون بود كه ميل فرمودى بجانب كوفه و حال آنكه ايشان كشتند ابن عم ترا مسلم بن عقيل و شيعه او را، از حق تعالى براى او روح و راحت و رحمت طلبيد و فرمود كه: جريان حكم قضى بر او شد و باقى آن بر ما نيز خواهد شد و اين أبيات را انشا فرمود:
|
و ان تكن الدنيا تعد نفيسة |
فدار ثواب اللَّه اعلى و انبل |
|
|
و ان تكن الا بدان للموت انشأت |
فقتل امرء و اللَّه بالسيف افضل |
|
|
و ان تكن الارزاق قسما مقدرا |
فقلة حرص المرء في الكسب اجمل |
|
|
و ان تكن الاموال للترك جمعها |
فما بال متروك به المرء يبخل |
|
يعنى و اگر باشد دنيا از آن قبيل كه او را شمارند نفيس پس مقرر است كه دار ثواب الهى