کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٠٢ - در ذكر امامت و بيعت آن حضرت(ع)
روات شيعه است و ثقات ايشان از على بن ابراهيم و او از پدرش و او از حماد بن عيسى و او از ابراهيم بن عمر اليمانى و او از سليم بن قيس الهلالى كه او گفت: من حاضر بودم نزد امير المؤمنين (ع) وقتى كه وصيت ميفرمود به پسر خود حسن و گواه گرفت بر آن وصيت حسين و محمد و جميع اولاد و امجاد خود را (ع) و رؤساء شيعه و اهل بيت را، و بعد از آن كتاب و سلاح را بوى داد و فرمود مر او را كه: اى پسر من امر فرموده بود مرا رسول اللَّه ٦ كه وصيت كنم بسوى تو و كتاب و سلاح خود را بتو بدهم همچنان كه آن حضرت بمن وصيت فرمود و كتاب و سلاح خود را تفويض من نمود، و امر فرمود مرا كه امر كنم ترا كه چون وقت اجل تو شود آن را بدهى به برادرت، بعد از آن روى آورد بامام حسين و فرمود كه امر كرده ترا رسول اللَّه كه بدهى اين را به پسر خودت كه اينست، بعد از آن دست على بن حسين گرفت و فرمود كه امر كرده رسول اللَّه كه بدهى اين را به پسر خودت محمد، و بخوان او را از رسول اللَّه و از من سلام.
و كلينى از اصحاب خود روايت كند مرفوع بابى جارود كه او روايت كند از أبى جعفر (ع) كه چون وقت وفات امير المؤمنين (ع) در آمد فرمود به پسر خود امام حسن كه: نزديك من بيا تا سرى كه پيغمبر بمن گفته با تو بگويم و امين گردانم ترا آنچه او مرا امين گردانيده پس آنچنان كرد و باسناد كلينى روايت كند از شهر بن حوشب كه چون امير المؤمنين (ع) فرمود به كوفه كتب و وصيت خود را بام سلمه بر سبيل وديعت داد چون امام حسن (ع) بآنجا رجوع كرد او بامام حسن داد آن را.