کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٢٠ - فصل يازدهم در توجه آن حضرت بجانب عراق
و چون مسلم بن عقيل بكوفه آمد و شيعيان را جمع نموده از همه بيعت گرفت از قبل آن حضرت و در آن وقت نعمان بن بشير والى كوفه بود نامه نوشت به يزيد پليد و او را از اين احوال اخبار نمود، او عبيد اللَّه زياد را بجانب كوفه فرستاد، و آن ملعون چون نزديك بكوفه شد در لباس أهل حجاز در آمده از جانب باديه چنانچه او را نشناختند و زعم مردم آن بود كه امام حسين است خود را بكوفه انداخت در شب، و جماعت جماعت مردم مىآمدند و بر وى سلام ميكردند و ميگفتند: يا ابن رسول اللَّه قدمت خير مقدم، و مرحبا مىگفتند او چون اين يك جهتى را ديد كه نسبت بامام حسين (ع) اظهار ميكنند اگر چه او را بد مىآمد كشف اين حال نكرد و هيچ نگفت تا بقصر الاماره رفت، آنگاه كه صباح شد مردم را جمع كرد و كشف احوال خود نموده بنياد تهديد و خشونت كرد، و دست تعدى بقتل و بيداد برآورد تا غالب شد بر مسلم بن عقيل و او را بقتل آورد.
و اين خبر بآن حضرت رسيد وقتى كه تجهيز خروج كوفه فرموده بود، در اين وقت ناصحان آمدند و آن حضرت را نصيحت كردند كه اهل تجربه امور و ديانت بودند مثل عبد اللَّه بن عباس و عمر بن عبد الرحمن بن الحارث المخزومى و غير ايشان و در اين اثنا كتابت اهل مدينه رسيد كه عبد اللَّه ابن جعفر و سعيد بن عاص و جماعتى كثيرى از آن مردم نوشته بودند و مصلحت ديده كه آن حضرت توجه بعراق ننمايد و در مكه اقامت كند.
چون در آن وقت قضا غالب بود و قدر زمام اختيار از دست ربوده تلقى بآنها نفرمود، و روز