کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٥٣ - فصل دوازدهم در مقتل و مصرع آن حضرت(ع)
منكره و أحوال شاقه، و ابن زياد ملعون بشارت فرستاد دوستان و اصحاب و تابعان خود را بشهادت امام حسين (ع) و چون فرستاده او رفت به پيش عمرو بن سعيد بن عاص كه أمير مدينه بود و او را بشهادت آن امام مظلوم معصوم بشارت داد و فرستاد او را تا منادى كرد بشهادت آن حضرت. او گويد كه من هرگز نشنيده بودم از آن خبر آنچنان غوغا و فغانى كه از خانهاى بنى هاشم بر آمد، من چون بازگشتم بعمر و مرا ديد خنديد و متمثل شد بشعرى كه مضمونش اينست كه اين فرياد و فغان زنان بنى هاشم مثل فرياد و فغان ما است در روز مقتل مردمان ما و بعد از آن گفت: اين خبر بجاى خبر عثمان است آنگاه بمنبر رفت و اعلام كرد مردم را بشهادت امام حسين (ع) و دعوت كرد مردم را بيزيد بن معاويه عليهما اللعنه و فرود آمد و بعضى از غلامان عبد اللَّه بن جعفر رفتند و خبر دادند او را بشهادت دو پسرش، عبد اللَّه كه شنيد اين خبر را گفت إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ابو السلاسل كه يكى از غلامان عبد اللَّه بود گفت كه: فايده ملاقات ما با حسين اين بود، عبد اللَّه كفش خود را بر او زد و گفت: اى پسر فاحش و فاحشه اين چيست كه ميگوئى و اللَّه كه اگر من خود حاضر ميبودم سر از اقدام او بر نميداشتم تا من نيز با او كشته مىشدم، و اللَّه كه من اكنون از آن دو پسر راضى شدم كه با برادر و ابن عم من مواساة و جوانمردى نمودند، و با او صبر كردند تا شهادت يافتند و گفت: اگر چه مرا اين ميسر نشد كه با او مواسات كنم در جنك اما الحمد للَّه كه پسران مرا ميسر شد