کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٢٧ - دلائل امامت و برخى از معجزات آن حضرت
ميخواهم، او گريست و گفت: خدايا آيا گفت از براى من أبو عبد اللَّه اين سخن را! او گفت كه: من سوگند خوردم كه آن حضرت از براى تو اين فرمود، گفت مرا: بس است اين و رفت، پس چون چند گاهى بر اين گذشت فرستاد و مرا طلبيد، او را ديدم در پس خانه برهنه نشسته گفت: يا با بصير هيچ چيز در منزل من باقى نمانده كه همه را خرج كردهام و حال من اين است كه تو مىبينى، من رفتم پيش برادران و چيزى از براى او جمع كردم و او را پوشانيدم بآن؛ ديگر بسيار زمانى نگذشت كه فرستاد بطلب من و او بيمار بود، من پيش وى تردد ميكردم و بعلاج او اشتغال مينمودم تا وفات كرد، و من نزد او بودم در وقت احتضار مرگ كه بخود مشغول بود يك بار غشى بر او طارى شد و باز بخود آمد و گفت: يا با بصير بدرستى كه وفا كرد صاحب تو بوعده خود كه با ما كرده بود، اين گفت و مرد.
بعد از آن حج كردم و آمدم نزد آن حضرت و طلب اذن كرده رفتم به اندرون، چون مرا ديد در ابتدا فرمود در اندرون خانه كه يك پاى من در صحن خانه بود و يكى در دهليز كه: يا با بصير ما وفا نموديم وعده كه بصاحب تو كرده بوديم.
عمر بن يزيد گويد كه: آن حضرت بيمار شد بيمارى سختى چنانچه ترسيدم بر او گفتم در نفس خود كه: بپرسم او را از امام بعد از او كه خواهد بود، فرمود مرا در ابتدا كه: مرا از اين وجع باكى نيست.
و هم او گويد كه: رفتم بخدمت آن حضرت ديدم كه تكيه فرموده بود بر فراش خود و روى مباركش بر ديوار است و پشت بر خانه، فرمود كه: اين كيست؟ گفتم: عمر بن يزيد فرمود كه: پاى مرا بمال، گفتم با خود كه: سؤال كنم از امام كه بعد از او كيست آيا عبد اللَّه باشد يا موسى، سر